ویژگی ها

داستان ذو القرنین در قرآن و اعجاز علمی آن

داستان ذوالقرنین در قرآن واعجاز علمی آن

داستان های قرآن همه مطالب آموزنده دارند و اکثرا بیان گر مطالب علمی خاصی است، مانند درخواست حضرت موسی از خداوند برای دیدن خدا واصابت نور ذاتی خداوند بر کوه. داستان ها در قرآن بر دو نوع است اول وقایعی که اتفاق افتاده مانند طوفان نوح و عذاب الهی بر اقوام ستمگر و ظالم دوم داستان هائی که در آن از کلمات متشابه برای رساندن مطلب خاصی استفاده میشود مانند داستان ذوالقرنین و اعجاز بیان یک مطلب که در زمان صدر اسلام برای بشر ناشناخته بوده است. بسیاری افراد مغرض از ظاهر این داستان ها سوئ استفاده میکنند وشبه می آفرینند و نقد غیر منطقی میکنند. این نوع داستان ها برای بیان اعجاز قرآن است ومطلبی در آنها بیان شده که واقعه ای است علمی یا پدیده ای که در زمان خاص خود کشف میشود.

 

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا- و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم ولی انسان بيش از هر چيز سر جدال دارد.

این آیه را به این دلیل انتخاب کردم که به موضوع بحث ما همخوانی دارد. اشاره خداوند  به  انسان ها ئی است که مغرض و کینه توز و تصور میکنند همه چیر را میدانند و میتوانند نظر بدهند و در حال جدل  با اعتقادات مردم هستند و انتقاد خود را غیر علمی و همراه با توهین به شخصیت حضرت محمد (ص) پیش میبرند که حاکی از بغض و کینه آنها است .ابتدا مقدمه ای عرض کنم و وارد بحث داستان ذوالقرنین شویم که واقعا یکی از اعجاز انگیز ترین داستان های قران است.


خداوند درقران برای انسان مثال های گوناگونی را بیان میکند و در این مثال ها اندرزهای فراوان و نصیحت های رحمانی برای هدایت مردم وجود دارد. قران دارای یک خط مشی کلی است. خداوند کیهان را خلق کرد تا انسان را بیافریند و درآفرینش انسان طرح و برنامه خود را دارد. انسان را از درون تکامل حیات بیرون آورد وعنصر اختیار، دانش وتفکر و تعقل را در درون وی نهادینه کرد و دنیا را محل آزمایش او قرار داد و آنها را به نبتلیه دچار کرد. نبتلیه یعنی تحت آزمایش قراردادن واین فلسفه برنامه ریزی الهی است .

خداوند سیستم بسیار پیچیده هدایت وکنترل در درون تمامی مظاهر مادی از جمله انسان را بوسیله نورهدایتی خود برقرارکرده است. تمامی موجودات از جاندار و بی جان را براساس فطرت ذاتی آفرید. تمامی مظاهر مادی غیر از انسان ، طبق برنامه ریزی خداوند که درفطرت آنها گذاشته شده بدون کوچکترین انحراف برآن برنامه استوارهستند و مفهوم این مطلب که خداوند میفرماید تمامی آنچه که در جهان مادی است تسبیح ذات باریتعالی را میکنند بهمین دلیل است. همه چیزحتی اتم ها تسلیم این برنامه ریزی شده اند و اوامر الهی که همان قوانین طبیعت هستند را اجرا میکنند و این یعنی تسبیح ذات باریتعالی .

این مقدمه بحث ما در باره داستان ذوالقرنین است. در سوره کهف خداوند چند داستان را بیان میکند .ابتدا داستان اصحا ب کهف و دوم داستان حضرت موسی و یک جوان همراه. سوم داستان مردن یک فرد و زنده شدن ان پس از صد سال و چهارم داستان حضرت موسی و خضر نبی و بالاخره داستان ذوالقرنین. درلابلای هر داستان نصایح واندرزها رابیان میکند .هر داستان دقیقا توجیه علمی خود را دارد و ما اکنون فقط به داستان ذوالقرنین می پردازیم. داستان ذوالقرنین یکی از بیشمار داستان هائی است که برای رسیدن به اعجاز آن باید از علم روز بهره جوئیم و آیات را درست بخوانیم و در آن تعقل کنیم. خداوند در این داستان چه میخواهد بگوید. ما ابتدا ایراداتی که برخی بر این داستان وارد کرده اند مرور میکنیم و سپس بطن این داستان را که منظور خداوند است بیرون می آوریم و قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار میکنیم .

منتقدین میگویند چرا طلوع وغروب خورشید در داستان ذوالقرنین در یک محل اتفاق افتاده ، در صورتیکه فاصله مغرب تا مشرق حدود 20000 کیلومتر است و چگونه ذوالقرنین به جایگاه غروب و طلوع خورشید در یک سفر رسیده  است و دوم چرا خورشید در چشمه گل الود وتیره فرو میرود. آنها این دو مطلب را تمسخر میکنند و آنرا غیر منطقی میدانند و ادعا میکنند خداوند نمی دانسته که ما یک مشرق و یک مغرب بیشتر نداریم .برای روشن شدن این مطالب و پاسخ به این انتقادات به آیات 83 الی 91 سوره کهف مراجعه میکنیم .
.آیات 83 الی 91 سوره کهف میفرماید :


وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا- إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ﴿۸۳﴾ إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ﴿۸۴﴾ فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۵﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿۸۶﴾ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿۸۷﴾ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿۸۷﴾- وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿۸۸﴾ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿۸۹﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿۹۰﴾ كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ﴿۹۱﴾ ترجمه آیات ازسایت پارس قرآن ترجمه فولادوند


"و از تو در باره ذوالقرنين میپرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند (۸۳)ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله‏ اى بدو بخشيديم (۸۴) تا راهى را دنبال كرد (۸۵) تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‏ اى گل‏ آلود و سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏ اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب می‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش میگيرى (۸۶) گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده می‏شود آنگاه  او را عذابى سخت خ‏واهد كرد (۸۷) و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان وا خواهيم داشت (۸۸) سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد (۸۹) تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع میكرد كه براى ايشان در برابر آن (خورشید) پوششى قرار نداده بوديم (۹۰) اين چنين [میرفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم "(۹۱)


خلاصه داستان در ارتباط انتقادات مطرح شده از این قرار است. ذوالقرنین به روایت قرآن فردی مومن به خدا و روز قیامت بوده واز امکانات و قدرت فراوانی برخوداربوده است و در راه حق وعدالت و کمک به مردم گام بر میداشته و در سه سفر خود با برخی از ستمگران برخورد نموده است و در طول سفر به دیدنی هائی برخورد کرده است. در سفر اول راهی را میرود تا به جایگاه غروب خورشید میرسد و به نظرش آمد که خورشید در چشمه ای تیره و تاریک غروب میکند و قومی را درآن محل یافت ستمگر و ظالم و در باره ان قوم خداوند به وی مطلبی خطاب میکند ومطالب پند آموزی در باره ظلم و ستمگری عنوان میکند که این قبیل افراد که ظلم وستمگری را پیشه خود قرار میدهند نزد خداوند مذموم هستند ،هم عذاب دنیوی دارند وهم عذاب اخروی وسپس به سفر خود ادامه داد تا به جایگاه طلوع خورشید رسید و در انجا  قومی را دید که پوششی در برابر نور خورشید نداشتند. ایرادات و انتقادات دراین دو سفردیدنی های آن است .از متن آیات مطالب درستی را بیرون آورده اند. میگویند چراغروب و طلوع خورشید دراین سفرها تقریبا دریک جا صورت گرفته است این امکان پذیر نیست .این دقیقا اعجاز قرآن است. طلوع وغروب خورشید در یک جا اتفاق می افتد این یک واقعیت عینی است

دوم بنظرذوالقرنین چنین آمد که خورشید در چشمه تاریکی غروب میکند .این هم اعجاز دیگر قرآن .اینکه از آیات قرآن چنین استنباط شود که خورشید از محل طلوع به یک محل دیگرغروب حرکت کرده کاملا غلط است قران همچو مطلبی نفرموده این برداشت ناشی از اطلاع نداشتن از واقعیت های کره زمین است. باید اطلاع از وضعیت زمین داشت تا بدانیم که چنین اتفاقی در کره زمین می افتد .یعنی طلوع وغروب خورشید در یک مکان در زمین .

چرا خورشید در یک مکان  طلوع و غروب میکند

این برمیگردد به اختلاف شب و روز وکج بودن محور زمین نسبت به مدار گردش زمین بدور خورشید.هر چه ما بسمت قطب شمال و یا جنوب حرکت کنیم اختلاف شب و روز کمتر میشود .
خداوند در اغاز خلقت زمین برای ایجاد حیات ، محور چرخش زمین به دور خود را از حالت عمود بر محور گردش به دور خورشید باندازه 23/5 درجه کج کرد .این انحراف 23/5 درجه ای حیات در کره زمین را رقم زد و باعث اختلاف در زمان شب و روز گردید تا ساکنان نیمکره شمالی زمین شاهد شب های طولانی و روزهای کوتاه و ساکنان نیمکره جنوبی زمین بعکس شاهد بلندترین روزهای سال خود و کوتاه ترین شب هایشان باشند.

محوری که زمین به دور خود می چرخد نسبت به مدار زمین به دور خورشید در مدت 4/6 میلیارد سال همچنان بدون کوچکترین تغییر باقی مانده است. اگر این انحراف وجود نداشت در تمام طول سال خورشید با زاویه ای یکسان به تمام نقاط زمین می تابید و مقدار شب و روز هر نقطه زمین دارای زمان برابر بودند .یعنی 12 ساعت روز و12 ساعت شب داشتیم . این اختلاف در شب و روز که خداوند در قران نشانه عظمت خود میداند و دستور تفکر و تعقل در آن را میدهد از اعجاز قران است

إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ-

"بدرستیکه خلقت اسمان ها و زمین (هفت جو زمین و زمین) واختلاف شب و روز آیاتی است برای کسانی که صاحب علم هستند و آنها کسانی هستند که خدا را در هر وضعیتی یاد میکنند ودر چگونگی خلقت سموات والارض تفکر و تعقل میکنند و میگویند خداوندا این ها را به حق آفریدی(باطل نیافریدی) ما را از عذاب أوزخ دور نگه دار" .- آل عمران19.

لازمه ایجاد چهار فصل وحیات در کره زمین همین اختلاف شب و روز است که از آیات خداوند بشمار می آید .بنا براین هر چه از خط استوا به عرض های بالاتر نیمکره شمالی برویم، مدت زمانی که خورشید در طول یک روز به زمین می تابد رفته رفته کمتر می شود و یا اختلاف شب و روز کاهش می یابد . تا به عرض 66.5 درجه و بالاتر از آن برسیم. اتفاقی که در این نقاط از کره زمین رخ می دهد این است که طول روز چند ماه به درازا میکشد تا در نقطه نود درجه به عبارتی راس قطبین هر شش ماه روز وشش ماه شب میشود. البته شب و روز در آنجا با شب و روز ما فرق میکند یعنی وضعیت تابش و شدت نور خورشید در طول یک روز از سال. در یک مکان هم طلوع داریم و هم غروب و خورشید در 24 ساعت (اتفاقی که در هر شش ماه یک بار بروز میکند) درافق  درحال غروب و طلوع است. یعنی میخواهد طلوع کند ولی بالاتر نمی رود وغروب میکند واین غروب ها و طلوع های بیشمار در 24 ساعت اتفاق می افتد یعنی خورشید در همان محل طلوع وغروب 24 ساعت میماند که پدیده بسیار زیبا واستثنائی در کره زمین است.برای ناظری که این پدیده را مشاهده میکند میبیند که خورشید کمی بالا می اید و مجددا فرو میرود ، گویا در چشمه آبی داخل میشود و بالا می آید .این حرکت در 24 ساعت مکررا اتفاق می افتد . خداوند متعال این پدیده را پدیده مشارق و مغارب مینامد .به عبارتی غروب وها و طلوع ها در هم ادغام میشوند. این موضوع اخیرا بعد از سفر به قطبین کشف شده. بنابراین ما در کره زمین یک مشرق و یک مغرب داریم که همه ما شاهد آن هستیم و در دو قطب زمین هم هر کدام یک مشرق و یک مغرب داریم در حقیقت علاوه بر مشرق و مغرب معمولی که شاهد آن هستیم دو مشرق و دو مغرب داریم.بعلاوه در یک روز سال هم  مشارق و مغارب داریم.

خداوند رب المغربین و رب المشرقین و رب المشارق و رب المغارب است

نادانان میگویند محمد (حضرت محمد ص) نمی دانست چه میگوید و فکر میکرد ما  دو مشرق  و دو مغرب و مشارق و مغارب داریم.  

بنابراین خداوند سبحان رب المغرب و مشرق است ،رب مغربین و مشرقین است و رب المشارق ومغارب است .این اعجاز قرآن است نه تناقص ،بندگان خدا اطلاعاتی در باره زمین ندارند و شبهات می بافند . خداوند متعال که خود خالق این پدیده ها است در 1400 سال قبل میدانسته چه میگوید .ما بی سوادیم که آیات الهی را درک نمی کنیم و گمان میکنیم همه چیز را باید بدانیم و توجیه کنیم. حال بر میگردیم به داستان ذوالقرنین ایشان دو سفر داشتند در سر زمینی که بالاتر از مدار 66 زمین بوده است در کجا بوده است نمیدانیم این ذوالقرنین کی بوده هم نمی دانیم چرا که فلسفه بیان این داستان نکات مهم علمی و اعجازی آن است و احتمالا بالای مغولستان بوده است .بطور مثال شهر ترومسا در کشور نروژ که بالای 66 درجه قرار دارد .روز و یا شب چند ساعت بیش نیست. طلوع وغروب خورشید آنجا با مغرب و مشرق ما فرق میکند.

ذوالقرنین ابتدا به جایگاه غروب میرسد وغروب در آنجا که اطرافش همه آب است بسیار دیدنی است. باید توجه داشت که در قطب شمال خشکی وجود ندارد و همه جا را آب فرا گرفته که بصورت یخبندان است و در تابستان مقداری از آنها آب میشود. اشاره قرآن که میفرماید بنظر رسید که خورشید در آب غروب میکند به این موضوع برمیگردد. مناظر کاملا استثنائی غروب و طلوع خورشید را داریم که واقعا دیدنی است بعلاوه در آیه فرموده ذوالقرنین بنظرش امد که خورشید در چشمه تاریکی فرو میرود. جالب است که به سفر ادامه میدهد وبه جایگاه طلوع خورشید میرسد .ایشان نیاز نداشته که از مغرب حدود 20000 کیلومتر سفر کند تا به مشرق برسد .تصورات منتقدین هم بر این موضوع بوده که برایشان شبه ایجاد شده .همان جا هم مغرب بوده وهم مشرق .خداوند واقعیت های علمی را در قالب داستان و بصورت تمثیل بیان میکند تا ما با پیشرفت علم به کنه مطلب برسیم .تصاویر این پدیده ها را میتوانید به مقاله چرا خورشید در مناطق شمالی زمین غروب نکرد؟ مراجعه فرمائید .اینجا کلیک کنید.

درادامه سفر که به جایگاه طلوع خورشید رسید با قومی برخورد میکند که در برابر تابش خورشید پناهگاهی نداشتند .این مطلب چه چیزی را میرساند .باید اطلاع از شرایط محیط زیستی آن محل را در نظر داشته باشیم خورشید در روز مایل به آنجا میتابد. آفتاب نیم روز مانند تابش نور آفتاب بعد از ظهر ما است و اهالی آنجا نیازی به سایبان ندارند .برعکس بدلیل سرما تمایل دارند بیشتر در تابش آفتاب قرار گیرند بعلاوه نه درختی وجود دارد ونه کوه وتپه که ایجاد سایه کند در داستان به وضعیت محیط زیستی خاص آن اشاره دارد .این مطالب حقانیت خداوند را میرساند که در ایات قران منعکس شده است .

افَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
"آیأَ در زمین سیر نمی کنند تا صاحب دلهایی گردند که بدان تعقل کنند و گوشهایی که بدان بشنوند ؟ زیرا چشمها نیستند که کورمی شوند، بلکه دلهایی که در سینه ها جای دارند کور باشند.

قلب در ترجمه فارسی میشود دل ومفهوم ان خواسته نفسانی است .شعر فارسی وزیبای فائز دشتستانی را باهم مرور کنیم تا به مفهوم دل برسیم .هر کلمه ای در جای خود مفهوم خاص خود را دارد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

چرا؟ شاعر جواب میدهد.هر انچه دیده بیند دل کند یاد .دل به فارسی خواسته نفسانی است وما در مکالمات روزمره این جمله را زیاد تکرار میکنیم .دلم خواست این کار را انجام دهم

دل اگر کور باشد خواسته های نفسانی دارای بصیرت نیست. عامل تعقل نمی شود .این خواسته ها در خدمت نفسانیات شیطانی قرارمیگیرد و میشوند عقیده بدون تعقل شخص. ولی خواسته هائی که با سیر وسفر و تعقل و تفکر عجین میشود بر رفتار و کردار اثر میگذارد. حال معنی زیبای این آیه را با خود مرور کنیم ودر ترجمه کلمات قرآن درست عمل کنیم .منظور قران آن دلی نیست که در رستوران کباب میکتتد و می خورند .خداوند به همه ما بصیرت فهم آیات قران را عطا فرماید و ما را از بند ذهنیات گذشتگان در تاویل آیات متشابه یاری فرماید .انشائالله

. سید محمد تقوی اهرمی-آبان 1395ویرایش جدید مهر 1398

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

امارگیر سایت