- توضیحات
- بازدید: 3272
مقدمه نوشتار
سوره توحید اعجاز علمی قرآن است. دلیل برابری ثواب سه بار خواندن این سوره با قرائت تمام قرآن در فهم علمی آن نهفته است. شناخت خداوند و سوق دادن مکرر ذهن به واقعیت عقلی و علمی آن به اندازه قرائت تمام قرآن ارزش معنوی دارد. سوره توحید و تمامی آیات آن از جمله آیات متشابه علمی هستند و پیوند ناگسستنی با یکدیگر دارند. کلمات کلیدی احد، صمد و مفهوم بسیط بودن ذات باریتعالی اشاره به واقعه بسیار مهم علمی ابداع جهان مادی است از نور ذات خداوند که نورعلی النور و یا به عبارتی انرژی ناب (انرژی مافوق انرژی) است که ارتباط مستقیم با وحدانیت خداوند دارد.
فلاسفه و عارفان هر کدام به فراخور علم و دانائی خود از دیدگاه ادبی و فلسفه کلامی سعی کرده اند معانی آنها بیرون آورند ولی تا کنون کسی به مفاهیم علمی آیات سوره توحید توجه نکرده است. در حقیقت مفسرین و فلاسفه تفسیر این سوره را ارائه داده اند و به ظاهر کلمات نگریسته اند ولی تاویل آن تا کنون صورت نگرفته است. نقل قولی از آیت الله مظاهری در مقاله انس با قرآن داشته باشیم که راهگشا است و مطلب مهمی اشاره فرموده اند "
نقل می کنند ابن عربی که در قرن هفتم هجری می زیسته در زمان خود گفته ، تا کنون هفتصد تفسیر بر قرآن نوشته شده است اما هنوز قرآن بکر است. امام خمینی (ره) می فرمود از زمان ابن عربی تا عصر حاضر تعداد تفاسیر دو برابر شده و تاکنون کسی نتوانسته عمق آن (مفاهیم عالیه کلمات قرآن ) را بفهمد. سخنان حقی گفته شده و دلیل آن هم این است که زبان علمی قرآن که در آیات متشابه نهفته را نمی فهمیم. همه مفسران از روی هم مطالب را کپی برداری می کنند و همه تکرار مکررات هستند که نسل اندر نسل عین آن و بدون تغییر منتقل شده است. منابع تفاسیر نظر گذشتگان است و به آیات قرآن توجه نمی کنند، ما عادت کرده ایم با دید تصورات ذهنی و تفاسیر گذشتگان و بدون تفکر و تعقل در آیات متشابه قرآن را مطالعه کنیم. خداوند در قرآن برای اثبات خود تمامی مثل ها را از مشهودات قابل رویت برای انسان انتخاب کرده است. خداوند در هیچ جای قرآن به ماوراء جهان مادی اشاره نکرده است تنها به کلمه عالم غیب و در مواردی عالم الغیب و الشهاده (این کلمه هم ارتباطی به ماوراء جهان مادی ندارد، دانای پنهان مشهودات)اشاره شده که بحث جداگانه ای می طلبد. قیامت هم ادامه همین جهان مادی است و ارتباطی با عالم ماوراء مادی ندارد.
دیدگاه و جهان بینی قرآن
قرآن دارای یک دیدگاه و یا جهان بینی خاصی است تا آن را کشف نکنیم فهم قرآن برای ما دشوار است. از آنجائیکه گذشتگان مبنای تفاسیر را بر اساس دیدگاه علمی زمان خود بنا نهاده اند، تناقضات فراوانی در آیات متشابه قرآن دیده میشود. قرآن تعینات مادی و مظاهر طبیعت را هم آیات خود می داند و مرتبا توصیه می فرماید از آنها بدون فکر کردن و تعقل رد نشوید، در آنها دلائل وجود خداوند را بیرون بیاورید. قبل از ورود به تاویل سوره توحید روایتی مهم از حضرت امام زین العابدین علی ابن الحسین(ع) نقل میگردد.
از حضرت درباره سوره توحید پرسیدند. " فرمود: ان الله عزّوجلّ علم انه یکون فى آخرالزمان اقوام متعمِّقون فأنزل الله عزّوجلّ (قل هو الله احد الله الصمد) والآیات من سورة الحدید الى قوله (وهوعلیم بذات الصدور) فمن رام وراء هنالک هلک.1
خداى عزّوجلّ مى دانست که درآخرالزمان گروه هایى متعمِّق خواهند بود، پس خداى عزّوجلّ (قل هو الله احد الله الصمد) و آن آیاتی از سوره حدید تا قول خداوند (وهو علیم بذات الصدور) را فرو فرستاد. پس هرکس فرا تر از آن را قصد کند، هلاک می شود. در این روایت متعمق اقوامی هستند که بر اساس دانائی و علم فکر میکنند و رموز امر خداوند در طبیعت مادی را کشف میکنند(دانشمندان فیزیک و علوم تجربی معاصر که راز جهان خلقت را کشف می کنند ). دقت فرمایید آیات اول سوره حدید تا آیه 4 تمامی درباره خلقت کیهان است و جالب است که سوره توحید هم ریشه در پیدایش جهان مادی از صفات ذاتی خداوند دارد. برای بهتر فهمیدن آنها نیاز به علم روز است پیشرفت علم مفاهیم کلمات متشابه را آشکار می کند. به آیات 1 الی 6 سوره حدید توجه فرمایید.
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ-1
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ-2
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ-3
هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ-4
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ-5
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ-6
معانی هو الاول والاخر والظاهر و الباطن و هو بکل شئ علیم در آیات فوق حکایت از ابتدای ابداع تا انتهای جهان مادی که منظور پایان عمر آن و هر چه که به ظاهر آن مربوط است و هر چه که به باطن آن بر می گردد (منظور غایب عالم مشهودات که در علم شیمی و پیوند های ماده و علم کوانتوم نهفته است و مربوط به چگونگی مدیریت و هدایت جهان مادی با نور هدایتی است الله نور السموات و الارض می شود) و علم او به تمامی جهان مادی سیطره دارد. کل شیی تمامی جهان مادی منظور است. در این 6 آیه دنیایی از مفاهیم علمی نهفته است. سماوات و الارض به دو مفهوم کیهان و هفت جو زمین و زمین که حیات در آن قرار دارد و پدیده شب و روز که مظاهر مادی آن هستند اشاره دارد.
قرآن برای تمامی نسل ها نازل شده و از کلمات خاص و حساب شده استفاده کرده و در قالب تمثیل ها و در آیات متشابه بیان شده تا در زمان خود مفاهیم واقعی آنها برای انسان روشن شود و به حقانیت خداوند ایمان بیاورند. علم امروزی در اوج شکوفایی خود است و تلاش انسان که به فرموده قرآن انسان چیزی جز تلاش و کوشش نیست. لیس الانسان الا ما سعی در دو قرن معاصر خود را نشان داد. امروزه ادله علمی و تجربی برای قبول یک واقعیت به عنوان ابزار سنجش بکار گرفته میشود. دوره بازی با کلمات و به کار گرفتن ابزار ادبیات برای فهم آیات بسر آمده، البته قابل تحسین است ولی دردی برای فهم و درک این آیات دوا نمی کند.
کلماتی کلیدی در خلقت کیهان، خلقت حیات، هفت آسمان، و نشانه های طبیعی که در معرض دید انسان ها است در محافل علمی مطرح است و خداوند از این کلمات در این عصر برای حقانیت خود به انسان در قرآن استفاده کرده است. هدف خداوند آزمایش انسان است، انسان باید با تفکر و تعقل و تدبر در آیات به حقانیت وجود خداوند متعال برسد و این انسان ها برای خداوند با ارزش هستند و نتیجه خلقت خود را میخواهد انتخاب کند و حتما برنامه تدوین شده در کار است و خداوند انسان را عبث نیافریده است و اگر می خواست به فرموده خود انسان های با ایمان و صالحی را در زمین می آفرید.
حال چرا سوره توحید ریشه در پیدایش کیهان دارد به دو مقاله خلقت کیهان از هیچ نظر علوم طبیعی و قران و خلقت کیهان از احد یت و صمدیت آغاز شد مراجعه فرمایید (روی عناوین کلیک فرمایید) در این زمینه مفصلا شرح داده شده است. در این نوشتار از دید تاویل به آیات نگاه می کنیم.
بسیاری از کلمات کلیدی علمی در صدر اسلام وجود نداشتند و در دو قرن اخیر در ادبیات علوم تجربی وارد شده اند و خداوند می دانسته که این کلمات کلیدی در مباحث داغ فیزیک و زیست شناسی و زمین شناسی موضوع بحث مهم در سرنوشت خلقت کیهان، حیات و انسان قرار می گیرند. مانند احدیت، احد، صمدیت، فشردگی، بسیط و مرکب. ایجاد از هیچ، انبساط کیهان، خلق کیهان در شش دوره. چرا خداوند دقیقا این کلمات را که فیزیکدانان در دو قرن اخیر وارد مباحث علم کردند را انتخاب کرده است. عصر شکوفائی علم اعتقادات مذهبی و حقانیت وجود خداوند با ادله و ابزار علمی مورد نظر دانشمندان است و اکثرا به همین دلیل چندان اعتقادی به ماوراء جهان مادی و خداوند ندارند. بنابراین آیات متشابه دقیقا به این کلمات کلیدی اشاره کرده است تا انسان های عصر شکوفائی علم را به حقانیت خداوند برساند و به عبارتی جهت اتمام حجت به انسانها است. چه برنامه ای برای انسان ها دارد نمی دانیم ولی فرموده ما انسان را عبث نیآفریدیم.
علم فیزیک و مفهوم احدیت و صمدیت
حدود 15 میلیارد سال قبل کیهان از نقطه ای کاملا فشرده و چگال که مختصات توپری در آن حاکم بود ایجاد شد. این نقطه را که دانشمندان فیزیک نقطه ای مینامند که هنوز ماده، زمان و مکان وجود نداشت به عبارتی نقطه ای که معادلات ریاضی در آن اعتبار خود را از دست میدهند و تمامی انرژی جهان مادی در آن نقطه فشرده شده است که آن را سینگولاریته کیهانی نامیدند. سینگولاریته به زبان علمی و انگلیسی است، به فارسی میشود تکینگی و به عربی میشود احدیت.
چرا علم دقیقا این کلام را که قرآن در 1400 سال قبل از آن نامبرده شده و توصیف صفت ذاتی خداوند است را انتخاب کرد. تنها می توانیم بگوییم اعجاز قرآن است. حال چه رابطه ای احدیت با صمدیت دارد که خداوند فرمود بگو خدا احد است و خدا صمد است. قل هو الله احد الله الصمد. صمد معانی متفاوتی دارد .یکی از مهمترین معنی آن توپری است، ماده تو خالی است و انرژی ناب که در ابتدای کیهان و در محدوده پلانک حاکم بود فوق العاده فشرده و توپر بود. بنابراین در احدیت صمد یت هم حاکم بود. احدیت و صمدیت صفات ذاتی خداوند است و جهان مادی از عالم غیب یعنی عالم ماورائ مادی که احدیت است از فشردگی و از نور ناب یا به زبان علمی انرژی ناب حادث میشود. بدیع السموات والارض خداوند ابداع کننده کیهان از هیچ. ابداع یعنی از عدم یا از هیچ حادث شدن.
احدیت جائی است که ماده و تعینات مادی از اعتبار می افتند یعنی ماهیت خود را از دست میدهند و به انرژی ناب تبدیل میشوند. صفت ذاتی بودن خداوند به این معنی نیست که خداوند ماهیت توپری دارد بلکه توپری از صفات ذاتی او حادث میشود. در قرآن آیه دیگری داریم که این موضوع را ثابت میکند. نور ذاتی خداوند صمد است و فشرده. وقتی حضرت موسی به خداوند فرمود خدا یا برای اطمینان قلبم خودت را به من نشان بده تو را ببینم؟ خداوند فرمود تو نمی توانی مرا ببینی بر کوه مقابل نظر کن سپس نوری از ذات باریتعالی بر کوه جلوه نمود و کوه دیگر بر جای خود نبود و از هیبت آن نور پودر و خرد شد. یعنی نور ذات خدا چنان فشرده و صمد بود که کوه در برابر آن تاب نیاورد. دانشمندان فیزیک محاسبه نموده اند که هر لیتر کیهان در ابتدای انبساط آن میلیارد ها برابر یک لیتر آب چگال تر یا سنگین تر بوده است یعنی دارای وزن میلیون ها تن است که اگر بر قله اورست اصابت کند آن را پودر میکند (این عبارت را فیزیکدان معروف و برنده جایزه نوبل فیزیک اسیون واینبرگ گفته است و قرآن مثال آن را در 1400 سال قبل در تمثیل زیبای درخواست حضرت موسی(ع) بیان فرموده و هدف خداوند هم رسیدن دانشمندان به این موضوع تا حقانیت خداوند برای آنها اثبات شود).
عجیب است که خداوند در قالب تمثیلی در گفتگو با حضرت موسی (ع) قبل از دانشمندان فیزیک آن را مطرح کرده است بنابراین موضوع احد و صمد و آیه بعد که در تمثیل لم یلد ولم یولد بیان شده، بسیط بودن خود را مطرح کرده که باز هم با احدیت وصمدیت پیوند ناگسستنی دارد. آیه آخر مطلب بسیار علمی را بیان میکند و می فرماید احد در جهان مادی فراوان است البته به همان مفهوم فشردگی مانند سیاه چاله ها که ماده در آن محو و نابود میشود و به احدیت می پیوندند. اینها همه احد هستند ولی هیچ احدی مانند احد ذات باریتعالی نیست.اینجا کلمه احد معنی عددی ندارد. مفهوم کوانتومی دارد.
ولم یکن له کفوا احد. سیاهچاله ها سوراخ هایی هستند در سراسر کیهان که به ماوراء جهان مادی و یا محدوده احدیت ارتباط پیدا می کنند. انا لله وانا الیه راجعون ما از خدا نشات گرفتیم و به خدا هم باز میگردیم. دلیل اینکه سوره قل هو الله احد را سوره توحید نامیده اند این است که همه کل شیئ از وحدانیت خدا نشات گرفته و به وحدانیت خدا نیز برمی گردند. همه چیز از خدا آغاز شد و به خدا ختم میشود هو الاول والآخر. بر اساس جهان بینی قرآن آغاز خلقت انسان از ابتدای انبساط کیهان بوده که خلق ماده صورت گرفته به مقاله بررسی انبساط کیهان از نظر علم و قرآن مراجعه فرمایید.
برگشت به خدا یعنی برگشت کیهان به اول مره یا ابتدای زمانی که کیهان دارد منبسط میشود. قیامت بعد از برچیده شدن کیهان است و خداوند اطلاعات ما را ذخیره شده نزد خود دارد، مقالات زیر در باره اشاره قرآن به سیاه چاله ها و اهمیت آن در جهان مادی و نزول وحی به پیامبر گرامی اسلام (ص) با شیوه فیزیک کوانتوم از احدیت به محل استقرار حضرت مشروح بیان شده که با این مقاله از نظر محتوا ارتباط دارند مطالعه آنها به علاقمندان توصیه میشود. سید محمد تقوی اهرمی اسفند 1397.ویرایش جدید خرداد 1399-ویرایش جدید بهمن 1402
کلمات خنس و کنس در قرآن و واقعیت عینی وحی
مواقع النجوم و ارتباط آن با وحی
فیزیک وشیوه نزول وحی در قرآن
1- کتاب توحید شیخ صدوق ص 283 روایتی از امام سجاد (ع)
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)- توضیحات
- بازدید: 4982
مقدمه نوشتار
کلمات در قرآن اعجاز قرآن است و خداوند در زمانی که معجزه برای ایجاد آگاهی در انسان دیگر ضرورتی ندارد (انسان به رشد و آگاهی رسیده است) از کلمات خود به عنوان کلمات کلیدی برای تاویل آیات متشابه که در کنار آیات قرآن مجید دیگر آیات خداوند هستند استفاده می کند و يريد الله ان يحق الحق بكلماته. خداوند اراده کرده است که با کلمات خود حقانیت را محقق سازد. ما باید کلمات را در آیاتی که بکار رفته و با توجه به آیات قبل و بعد و سیاق آیه معنی کنیم. روش بسیار غلط در تاویل کلمات که فعلا رسم شده است این است که کلمات را از آیات و پیش و پس آن جدا میکنند و با تصورات ذهنی خود آنها را تفسیر می کنند. بدون مراجعه به قرآن و آیات مشابه که در آن کلمه مورد نظر آمده است. مثلا تا کنون کلمه سماوات و الارض در بند نظریه منسوخ شده بطلمیوسی گرفتار شده بود و با پیشرفت علم کم کم متحجرین متوجه شده اند که دیگر نمی توانند آن را بکار گیرند وعده ای دلسوز نا آگاه هم با همان روش استفاده از تصورات ذهنی، سماوات و الارض را با منظومه شمسی و سیارات آن تطبیق میدهند. این هم ازنا آگاهی علم اختر شناسی آنها است و می خواهند باز هم کلمات خداوند را در بند تصورات ذهنی دیگری گرفتار کنند.
چرا به آیات خداوند مراجعه نمی کنند و سعی بر بیرون آوردن مفهوم کلمات نمی کنند. سوال بزرگی است که ریشه در جهل دارد یا مغرض هستند و می خواهند اذهان را از واقعیت قرآن دور کنند. خداوند به مشهودات که در معرض دید مردم قرار دارد مثل میزند. سیارات چه نقشی در حیات زمین و خلقت انسان و مشهودات آن دارد و به علاوه وقتی ما به آسمان تاریک شب نگاه میکنیم بی نهایت ستاره را در آسمان میبینیم. کدام سیاره است و کدام ستاره برای مردم عادی مشخص نیست. موردی نیست که خداوند بشر را به زحمت بیاندازد. سیاره جزء مشهودات نیست که خداوند برای مردم مثل به زند. به آیه 105 سوره یوسف مراجعه فرمایید. مشهوداتی که در خلقت انسان نقش داشته اند را خدا برای ما مثال می زند. سیاره مریخ چه نقشی در خلقت انسان داشته است. کمی فکر خودمان را به کار گیریم
وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ- چه بسیار آیات در سماوات و الارض را یمرون میکنید و از آنها بدون تفکر و تعقل میگذرید. یمرون علیها یعنی عبور کردن و دیدن و یا به چشم آمدن مکرر. چطور ممکن است فردی این آیه را به بیند و تصورات ذهنی خود را درمورد سماوات و الارض را به منظومه شمسی ببرد.
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً-از آنچه علم آن را نداری پیروی مکن که گوش و چشم و دل (خواسته نفسانی) همه بر آن تصورات غلط مسئول هستند.
راه درست رسیدن به معنی واقعی و مورد نظر قرآن
مسلما موضوعاتی که خداوند در قرآن و در قالب آیات متشابه برای ما بیان میکند، برای رسیدن به مفاهیم آن است و در هدایت انسان برای رسیدن به حقانیت خداوند کاربرد دارد.
کلمات سماوات وسماء، صلب و ترائب، حما مسنون، نطفه اولیه و نفس واحده، حورالعین، غلمان وولدان و قاصرات و مقصورات و فراش و ابکارا در قرآن و معنی آن بحث بسیار پیچیده و لاینحل باقی مانده و هر کس براساس تصورات ذهنی خود و مراجعه به نظرات گذشتگان که به استناد علم هزار سال قبل بر باور ما نشسته آنرا معنی میکنند و هر کس ساز خود را مینوازد. اساس تمامی تاویل ها و ترجمه ها همان نظرات کهن است بدون مراجعه به آیات قران و سیاق آن تکه هائی از آیات را میبرند و به یکدیگر می چسبانند و تفسیر میکنند .
استاد علامه طباطبائی رحمته الله علیه در کتاب قرآن در اسلام سه روش تفسیر را بیان میکند و روش سوم را بر می گزیند و بسیاری بدون نقل قول مستقیم از ایشان به نفع امنیه خود و بدون اشاره به روش سوم که مورد نظر ایشان است ادعا میکنند که هدف علامه مقابله با تفسیر به رای است در صورتی که تفسیر به رای یکی از سه روش مورد بحث علامه است که آن را و روش دوم را رد میکند و با استدلال روش سوم را معرفی میکند. و شما در تمامی سایت ها این سه روش نامبرده از ایشان را جز در کتاب قرآن در اسلام نخواهید یافت. خوشبختانه کتاب قرآن در اسلام نویسنده استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی تاریخ انتشار مرداد ماه 1353 از انتشارات دارالکتب الاسلامیه تهران بازار سلطانی را داشتم که عین مطالب عنوان شده از ایشان بدون دخل و تصرف خدمت خوانندگان تقدیم میشود
روش من برای بیان تاویل آیات قرآن تفسیر به رای نیست
من برای نظرات خود روش سوم را که استاد پیشنهاد داده اند و از همان سالها در آِیات متشابه تدبر و تفکر کرده ام و با استناد به سایر آیات قرآن سعی کرده ام مفاهیم این کلمه که با خرافات عجین شده و تاثیر خود را بر روی سایر مفاهیم از قبیل خلقت کیهان، خلقت انسان و حیات روی کره زمین مفاهیم جن و انس، آیات متشابه در باره قیامت ،حورالعین، فراش، قاصرات صلب و ترائب و سایر آیات متشابه گذاشته است کشف نمایم و سپس با علم روز مقایسه نمایم. از رهنمودهای حضوری شهید بهشتی در مسجد هامبورگ و همچنین مرحوم صادق طباطبائی بهره برده ام. تفسیر آیت الله طالقانی، شهید مطهری و سایر بزرگواران مشوق اینجانب بوده است. در زیر مطالب آن بزرگوار استاد علامه طباطبائی خداوند انشاءالله روحش را قرین رحمت خود به فرماید عینا نقل میگردد.
سید محمد تقوی اهرمی اردیبهشت 1397 مقارن با ولادت با سعادت حضرت مهدی(ع) ویرایش جدید تیر ماه 1399-ویرایش جدید شهریور 1402
یح قرآن چگونه تفسیر می پذیرد- سرفصل موضوع در کتاب اسلام و قرآن علامه همه مطلب از مرحوم علامه است.
نقل از کتاب قرآن در اسلام استاد علامه طباطبائی-تاریخ انتشار مرداد ماه 1353 از انتشارات دارالکتب الاسلامیه تهران بازار سلطانی
"پاسخ این پرسش از فصول گذشته پیدا است زیرا: از جانبی قران مجید کتابی است همگانی و همیشگی و همه را مورد خطاب قرار داده به قصد خود ارشاد و هدایت میکند و نیز با همه بقام تحدی و احتجاج میاید و خود را نور روشن کننده و بیان کننده همه چیز معرفی می کند و البته چنین چیزی در روشن شدن خود نباید نیازمند دیگران باشد. و نیز در مقام احتجاج باین که کلام بشر نیست می گوید (سوره نساء آیه 82) قران کلام یکنواختی است که هیچ گونه اختلافی که به نظر میرسد به واسطه تدبیر در خود قرآن حل میشود و اگر کلام خدا نبود اینطور نبود. و اگر چنین کلامی در روشن شدن مقاصد خود حاجت به چیزی دیگر یا کس دیگر داشت این حجت تمام نبود. زیرا اگر مخالفی مورد اختلافی پیدا کند که از راه دلالت لفظی خود قرآن حل نشود و از هر راه دیگری غیر لفظ حل شود مانند اینکه ارجاع به پیامبر اکرم(ص) شود و وی بدون شاهدی از لفظ قرآن بفرماید مراد آیه چنین و چنان است البته مخالفی که معتقد به عصمت و صدق آن حضرت نیست اقناع نخواهد شد و به عبارت دیگر بیان و رفع اختلاف پیامبر اکرم (ص) مثلا بدون شاهد لفظی از قرآن تنها بدرد کسی میخورد که به نبوت و عصمت آن حضرت ایمان داشته باشد و روی سخن و طرف احتجاج در آیه-افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله و جدوا فیه اختلافا کثیر-با مخالفین دعوت و کسانی است که ایمان به نبوت و عصمت آن حضرت ندارند و قول خود آن حضرت بی شاهد قرآنی مسلم آنان نمی باشد. و از طرف دیگر خود قرآن به بیان و تفسیر پیامبر اکرم(ص) و پیغمبر اکرم به بیان و تفسیر اهل بیت خود حجیت میدهد.
نتیجه این دو مقدمه این است که در قرآن مجید برخی از آیات با برخی دیگر از آیات تفسیر شود و موقعیت پیامبراکرم(ص) و اهل بیت او در برابر قران موقعیت معلمین معصومی باشد که در تعلیم خود هرگز خطا نکنند و قهرا تفسیری که آنان کنند با تفسیری که واقعا از انضمام آیات به همدیگر بدست می آید مخالف نخواهد بود
نتیجه ای که از فصل گذشته گرفته میشود این است که تفسیر واقعی قرآن تفسیری است که از تدبر در آیات و استمداد در آیه به آیات دیگر به دست می آید.
به عبارت دیگر در تفسیر آیات قرآنی یکی از سه راه را در پیش داریم
1-تفسیر آیه به تنهائی با مقدمات علمی و غیر علمی که در نزد خود داریم
2-تفسیر آیه ب معونه روایتی که در ذیل آیه از معصوم رسیده
3-تفسیر آیه با استمداد از تدبر و استنطاق معنی آیه از مجموع آیات مربوطه و استفاده از روایت در مورد امکان
طریق سوم همان روشی است که در فصل گذشته استنتاج کردیم و آن روشی است که پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت او در تعلیمات خود به آن اشاره فرمودند. چنانچه پیامبر اکرم فرماید" و انما نزل لیصدق بعضه بعضا و امیر المومنین (ع) فرماید" ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض"
و از بیان گذشته روشن است که این طریق غیر از طریقه ای است که در حدیث نبوی معروف" من فسرالقرآن برایه فلیتوبوه مقعده من النار" هر که قرآن را به رای و نظر خود تفسیر کند جای خود را در آتش درست کند. از آن نهی شده است زیرا در این روش قرآن به قرآن تفسیر میشود نه با رای تفسیر کننده.
طریق اول قابل اعتماد نیست و در حقیقت از قبیل تفسیر به رای می باشد مگر در جائی که با طریق سوم توافق کند
طریق دوم روشی است که علماء تفسیر در صدر اسلام داشتند و قرن ها رایج و مورد عمل بود (چنانچه در فصل های گذشته مذکور شد) و تا کنون نیز در میان اخباریین اهل سنت و شیعه معمول به میباشد
طریقه ای است محدود در برابر نیاز نامحدود، زیرا ما در ذیل شش هزار و چند صد آیه قرآنی صدها و هزارها سوالات علمی و غیرعلمی داریم. پاسخ این سوالات و حل این معضلات را از کجا باید دریافت نمود؟
آیا به روایات باید مراجعه نمود؟ در صورتیکه آنچه نام روایت نبوی میشود بر آن گذاشت از طریق اهل سنت و جماعت به دویست و پنجاه حدیث نمی رسد گذشته از اینکه بسیاری از آنها ضعیف و برخی از آنها منکر می باشند و اگر روایات اهل بیت را که از طرق شیعه رسیده در نظر آوریم درست است که به هزارها می رسد و در آنها مقدار متنابهی احادیث قابل اعتماد یافت می شود ولی در هر حال در برابر سوالات نامحدود کفایت نمی کند. گذشته از اینکه بسیاری از آیات قرآنی است که در ذیل آن از طریق عامه و خاصه حدیث وارد نشده است. یا در این مشکلات به آیات مناسبه باید بر گشت که دراین طریقه ممنوع است؟
یا اصلا از بحث خودداری کرد و نیاز علمی را نا دیده انگاشت ؟ در این صورت آیه "ونزلنا علیک الکتاب تبیان لکل شیئ" سوره نحل آیه 89 با دلالت روشن تر از آفتاب خود چه معنی خواهد داشت. و جمله افلا یتد برون القرآن، سوره نساء آیه 82 و سوره محمد آیه 24 و آیه " کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته ولیتذکر اولوا الابواب سوره ص آیه 29 (ترجمه: کتابی است مبارک که بر تو نازل کردیم برای اینکه آیاتش را تدبر کنند و ارباب عقول متذکر شوند) و آیه افلم یدبر والقول ام جائهم مالم یات آبائهم الاولین" (آیا این سخن را تدبیر نکرده اند یا بسوی ایشان چیز تازه آمده که بسوی پدران گذشته اشان نیامده بود؟ چه مفهومی خواهد داشت"
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)- توضیحات
- بازدید: 5466
چکیده مطالب
روح امر و دستور هدایت موجودات زنده بسوی تکامل از پیش تدوین شده الهی است که در نهاد نفس واحده قرار داده شده است و همین طور با تکامل آن نفس نسل اندر نسل به انسان منتقل شده است. در حقیقت با زبان علم امروزی نرم افزار فرماندهی DNA تکامل یافته اولین سلول زنده است که تمامی موجودات زنده از آن خلق و تکامل یافتند. اطلاعات انسان توسط روح از طریق دو روش فیزیک کوانتومی به خداوند انتقال داده می شود. این اطلاعات در قیامت برای زنده کردن انسان و موجودات زنده مورد نظر و برنامه الهی بکار گرفته میشود. این روح با موارد دیگر روح در قرآن متفاوت است. این موارد دقیقا در آیات الهی به آن اشاره شده است ولی چنین استنباط می شود که علم کوانتوم در انتقال داده نقش اساسی بازی میکند. برای رسیدن به این واقعیت می بایستی ذهن را از نظر گذشتگان خالی کرد و آیات قرآن را مبنای سنجش قرار داد و علم زیست شناسی و فیزیک کوانتوم را در این ارتباط به خدمت گرفت. موارد زیر مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرارداده شده است.
روح از سنخ امر خداوند است
زمان نفخ روح یا امر خداوند در موجودات زنده
اطلاعات تحت برنامه ریزی خداوند منتقل میشود.
اطلاعات عامل اساسی زنده کردن انسان در قیامت است
اطلاعات ساختاری انسان مرتبا در حیات انسان پردازش می شود
روش کوانتومی انتقال اطلاعات ساختار تشکیلاتی انسان
روح از سنخ امر خداوند است
ابتدا باید معنی امر از نظر قرآن را تجسس کنیم آیه 54 سوره اعراف بطرز زیبائی امر را تعریف کرده است.
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِين-
بدرستی که خداوند است که کیهان (سموات والارض در این جا با توجه به دنباله آیه کیهان معنی میدهد) را در شش دوره خلق فرمود و سپس به سامان دادن مدیریت و برنامه ریزی آن پرداخت شب و روز را بیرون می آورد که به دنبال هم تکرار می شوند (در قرآن شب و روز و تکرار آن منظور زمین است که بعد از آن ماه و خورشید می آید). خورشید و ماه و ستارگان بوسیله امر او مسخر شده اند خلق و امر به او تعلق دارند تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِين- خلق کیهان زمین، ماه و خورشید و ستارگان همه خلق هستند که با امر او پا بر جایند و استوار. خلق و امر هر دو تفکیک ناپذیرند. خلق بدون امر ماهیت خود را از دست میدهد. جهان مادی از ماده و انرژی خلق شده قوانین طبیعت نیرو و انرژی هستند که ملائکه مامور و اسباب آن هستند. معنی با امر خود ستارگان، خورشید و ماه و شب و روز یا حیات زمین را مسخر خود ساخته یعنی نیروی و قوانین نگاه دارنده کیهان امر خدا هستند. خلق ایجاد کیهان در شش روز است به معنی ایجاد ماده و خلق آن و امر ادامه خلق است. خلق فسوی خداوند ابتدا خلق می کند و سپس سامان میدهد. مسخر کردن کیهان بعد از خلق آن همان فسوی است.بنابراین خلق و امر تفکیک ناپذیرند.
به مقاله بررسی انبساط کیهان از نظرعلم و قرآن مراجعه فرمایید. بنابراین امر که از خلق جدا نیست میتواند فرمان و هدایت جهان مادی باشد بسوی هدف خداوند است. کلمه ثم الستوی علی العرش به معنی سپس به مدیریت و برنامه ریزی آن پرداخت همان امر و فرمان الهی است که با ابزار قوانین فیزیکی و شیمیایی که ملائکه هستند جهان مادی را بسوی برنامه ریزی از پیش تدوین شده هدایت میکند. عالم خلق و عالم امر جدا از هم وجود ندارند. در هم ادغام شده هستند. هنگامی که خداوند جو زمین را به هفت طبقه بالا برد در هر طبقه امر خود مستقر کرد
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا. هفت جو زمین بدون امر یا برنامه ریزی و قوانین مربوطه پا برجا نمی ماند. در طبقات جو زمین قوانین مربوطه در آن را وحی می کند. وحی و روح همه امر خدایند وبا همین امر هم مدیریت و نظم آن را ساماندهی میکند. حال روح هم از امر خداوند است. باستناد آیه وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً –از روح میپرسند بگو روح از(سنخ) امر خداوند است که علم آن به مقدار کمی در اختیار انسان قرارداده شده- روح هم از سنخ امر خداوند است. بنابراین روح از ماده و انرژی جدا است و فرماندهی ماده را از طرف خداوند در موجودات زنده بر عهده دارد. جایگاه روح در درون موجود زنده است. این روح کاملا مستقل از سایر روح هایی است که در قرآن ذکر شده مانند روح القدس و روحی به نزد حضرت مریم نازل شد. اینکه خداوند از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است هم این معنی را میدهد که روح به خداوند وصل است و رابط مستقیم خدا با موجودات زنده و انسان است چرا این جا روح به موجودات زنده ارتباط دارد به آیه شریفه نفخت من روحی در خلقت اولیه حیات برمی گردد که به آن اشاره می شود.
بنابراین در ساختار تشکیلاتی انسان ماده است که عناصر شیمیایی و قوانین مربوطه که ملائکه هستند که در تمثیل سجده به انسان در تسخیر انسان قرار می گیرند و روح فرماندهی و رابط خداوند با جسم انسان است. ما تعاریف فلسفی و معانی لغوی که به استناد آیات و روایات در باره روح بیان شده را کاری نداریم، آنها اعتبار خود را دارند و ضروریات زمان ایجاب می کرد این تعاریف شکل بگیرند مثلا میگویند روح حقیقتی مجرد از ماده است که همان تعریف خلق و امر است. ماهیت وجودی ماده با ماهیت وجودی روح و امر خداوند با هم فرق دارند ولی اینکه میگویند روح نمی تواند در درون ماده جای داشته باشد با آیات قرآن تطابق ندارد زیرا روح در بدن مادی نفخه می شود. ما در این نوشتار از دید علمی مسائل را بررسی میکنیم .
پروفسور پنروزاستاد هاوکینگ اخیرا مطلبی درباره روح بیان کرده که آن را نقل میکنیم و این مشمول وَ مَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً است و به این معنی است که علم فیزیک دارد وارد مقوله روح از نظرعلم میشود که با اهمیت است. ایشان میگوید " اطلاعات انسان هنگام مرگ از بین نمی رود و روح حامل این اطلاعات است و احتمالا با این اطلاعات انسان میتواند به حیات مجدد بر گردد"
پس امر و روح در درون ماده هدایت آن را برعهده دارند. وقتی خداوند میفرماید الله نورالسموات والارض یعنی نورهدایتی خداوند ماده را مدیریت میکند. به تفسیر آیه نور-نور و منشاء خلقت در قرآن مراجعه فرمایید. حال ملائکه و روح و روح القدس که در آیات فراوان به آن اشاره شده چیست. کلیه امور ملائکه را یک ملک و امر هم یک ملک دیگر برعهده دارند که در حقیقت به زبان امروزی مدیر کل ساماندهی تمامی ملائکه و امر های خداوند هستند. مثلا روح القدس ماموریت دارد وحی را ابلاغ کند. مامورین ابلاغ روح متفاوت هستند. روحی که درباره آن بحث می کنیم یک روح خاصی است که در درون موجودات زنده رابط آن را با خداوند برقرار میکند و احتمال دارد تحت فرماندهی روح القدس باشد و وظیفه دارد اطلاعات موجود زنده و انسان را به مرکز داده های کتاب مبین منتقل کند. این روح هیچوقت از بدن جدا نمیشود. تنها پس از برچیده شدن کیهان روح و ملائکه از حیات در کره زمین و امر و ملائکه از کیهان به سمت خداوند عروج میکنند. تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَه به مقاله - پنجاه هزارسال درقران از کدام واقعیت حکایت میکتد مراجعه فرمائید.
زمان نفخ روح یا امر خداوند در موجودات زنده
خلقت انسان از حما مسنون و در صلصال آغاز شد. به استناد ایه - الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ- زمان این رخداد در ابتدای پیدایش زمین بوده است و آیات 9 و 10 سوره فصلت هم به آن اشاره کرده است به مقاله خلقت انسان با نگاهی جدید ومطابقت با علم روز- پیش نطفه. مراجعه فرمایید. دو آیه در قرآن زمان نفخ من روحی را واضح شرح داده است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلآئِكَةِ إِنِّى خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَه سَاجِدِينَ
در هر دو آیه مرحله سویته و نفخ فیه من روحی را بیان فرموده این یک مرحله مهم در سرنوشت خلقتی انسان است که خداوند اهمیت آن را به ملائکه تذکر میدهد. در آیه نخست ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین قبل از سویته آمده و در آِیه دوم انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون هم قبل از سویته آورده شده. این بیانگر این است که صلصال من حما مسنون و ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین در یک زمان واحد بوده اند. چرا ؟ که سلاله من ماء مهین دوره متصل به بداء خلق الانسان من طین است و هنوز نطفه در صلصال و حما مسنون خلق نشده است. نکته ظریف دیگر در آیه نخست از انسان و شروع خلقت آن نام برده می شود و در آیه دوم از بشر نام میبرد. هر دو معنی انسان است ولی از کلمه آدم اینجا استفاده نشده آدم در حال شدن است و خداوند مرحله صلصال و حما مسنون را به عنوان یک مرحله مهم به ملائکه تذکر میدهد.
در حقیقت هنوز اقدامی صورت نگرفته است. خداوند میفرماید من خالق بشری از حما مسنون و در صلصال هستم وقتی آنرا سامان دادم به او سجده کنید. بعلاوه نفخ من روحی در بدنی است که به استناد آیه اول هنوز ارگان شنوائی و بینائی و قلب در آن قرار داده نشده. اگر ما نفخ من روحی را در جنین فرض کنیم، جنین باستناد علم زیست شناسی به محض انعقاد نطفه که از لقاح نر و ماده صورت می گیرد هسته اولیه تمامی ارگان بدن انسان درآن تعبیه شده است و جنین فقط نیاز به رشد دارد با رشد جنین تمامی اعضائ هم رشد میکند، بنابراین آیه وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ- در جنین صدق نمی کند. ژن منتقل شده از نر و ماده اعضاء بدن را سامان داده اند و فرمان آن از ژن پدر و مادر صادرشده است. از آنجائیکه ما ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین را آب مرد فرض کرده ایم رخدادی که در سه و نیم میلیارد سال پیش اتفاق افتاده را به زمان حال وصل می کنیم که واقعیت قرآن و علم زیست شناسی و زمین شناسی بر آن مطابقت ندارد. به مقاله صلب و ترائب، صلصال و حما مسنون از نظر علم زمین شناسی مدرن مراجعه فرمایید. بنابراین نفخ من روحی در زمین اولیه و در تک سلولی هسته دار که دارای DNA کامل است نهادینه شده و هدایت ژنتیکی موجودات زنده را تا تکامل انسان را روح بر عهده داشته است و پیوند نا گسستنی با ژن و تحولات تکاملی آن دارد. آیات بعدی این موضوع را تایید میکند.
اطلاعات تحت برنامه ریزی خداوند منتقل میشود
علم زیست شناسی ثابت کرده است که اطلاعات ساختاری و رفتاری انسان و هر موجود زنده در ژن آن نهفته است که از طریق آن به نسل های بعدی منتقل می شود. بنابراین اطلاعات در تداوم حیات و بقاء آن نقش اساسی دارد. آیه 3 سوره سبا می فرماید-
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ- يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ- وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ- لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ-
سپاس خدا را که آنچه در هفت جو زمین و زمین است از آن او است و در آخرت هم حمد و سپاس به او تعلق دارد- آنچه در زمین فرو میرود و آنچه از آن بیرون میآید. آنچه که از سمائ ( جو)زمین نازل می شود و آنچه که به جو زمین برمیگردد را میداند ( چرخش هوا و تشکیل ابر و نزول باران و تبخیر آب به جو)-و کسانی که کافر شدند گفتند که قیامت شدنی نیست بگو که به خدای دانا به عالم ماوراء ماده که حتما اتفاق می افتد، (زیرا که ) اطلاعات کوچکتر از ذره در جو زمین و زمین و بزرگتر و کوچکتر از وجود ندارد مگر در کتاب مبین (هارد دیسک جهان خلقت) ضبط است.
تا کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته می کنند به پاداش نایل آیند که برای آنها آمرزش و رزق در نظر گرفته شده. از این آیه دو نتیجه کلی به دست می آید:
اول تمامی اطلاعات حیات و تحولات آن در کره زمین به مرکز داده های جهان مادی منتقل و ضبط میشود و
دوم این اطلاعات در قیامت کار ساز و نقش موثر دارد. آیات دیگر نیز این نقش را برجسته عنوان میکند.
اطلاعات عامل اساسی زنده کردن انسان در قیامت است
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ-ما مردگان را زنده میکنیم و تمامی اطلاعات گذشته و حال انها و هر آنچه هست در کتاب مبین نگه می داریم. ما می دانیم که اطلاعات موجودات زنده در ژن آنها وجود دارد و مسلما این اطلاعات توسط عاملی که خداوند در موجودات زنده و انسان گذاشته است بطور مستمر به کتاب مبین منتقل میشود. این عامل فقط می تواند روح باشد که با DNA در ارتباط مستقیم است و زمانی که ژن در تک سلولی اولیه کامل شد در آن نهادینه شد.
بنابراین روح منتقل کننده اطلاعات است به آیه زیر توجه فرمایید.
الله يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ- خداست آنکه هنگام مرگ نفس انسان را می گیرد و همینطور کسانیکه در خواب هستند نیز نفس آنها گرفته می شود و کسی که مرگش فرا نرسیده نفس او را به بدنش برمی گرداند تا وقت معین (که مرگ آنها میرسد) در این کار ادله ای (از قدرت الهی) برای متفکران است.
نفس هویت انسان است که اطلاعات ساختاری بدن او بر آن قرار گرفته است و این هویت هنگام مرگ از جسد گرفته و منتقل می شود و انسان ها در هنگام خواب تخلیه اطلاعاتی می شوند و اشاره خداوند به اینکه انسان در خواب نفسش گرفته و سپس اگر مرگش فرا نرسیده باشد رها می شود دارای مفهوم علمی بسیار والایی است. عملکرد انسان ها بطور مستمر به پرونده اطلاعاتی آنها در کتاب مبین منتقل میشود. نفس در اینجا روح نیست و در آیه هم به آن اشاره ای نشده. نفس اطلاعات انسان و روح عامل منتقل کننده آن اطلاعات است. روح هیچ وقت از انسان جدا نمی شود و در هیچ آیه ای به جدائی روح از بدن حتی هنگام مرگ اشاره نشده و در این آیه مفسرین نفس را روح گرفته اند که درست نیست. چنین به نظر میرسد که روح مانند ژن به نسل بعد منتقل میشود. چگونگی مکانیسم این انتقال برای انسان روشن نیست .
آیه دیگری این مطلب را بروش دیگری بیان فرموده-
وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ- و اوست كسى كه شبانگاه اطلاعات یا نفس شما را (به هنگام خواب) میگيرد و آنچه را در روز به دست آورده ايد می داند سپس شما را در آن بيدار مى كند تا هنگامى معين به سر آيد آنگاه برگشت شما به سوى اوست و سپس شما را به آنچه انجام میداده ايد آگاه خواهد کرد. اطلاعات انسان و اعمال وی در روز در خواب (احتمالا خواب سنگین) ویرایش و از حافظه موقت و به حافظه دائم تثبیت و همزمان به مرکز داده های جهان خلقت کتاب مبین و در پرونده مربوطه ضبط میگردد. روح مسئول انتقال داده است و فرماندهی ژن را برعهده دارد. توجه فرمایید نفس روح نیست و روح در موجودات زنده از نسلی به نسل دیگر منتقل و مسئولیت خود را در قالب جسم دیگر ادامه میدهد چرا که با DNA عجین شده است. مثالی بزنیم .هر اسپرم مرد ناقل حدود 37/5 مگا بایت اطلاعات ژن نر است که در چند ثانیه اطلاعات آن را حمل می کند و در مرحله دفع اسپرم با توجه به تعداد زیاد آنها حدود 1587 گیگا بایت اطلاعات را با خود حمل میکنند و همه این اسپرم ها دارای اطلاعات یکسانی هستند و هر کدام بتوانند وارد اوول شود اطلاعات مورد نیاز عمل لقاح به اوول منتقل می شود و به محض ورود یکی از آنها از ورود بقیه جلوگیری می شود. بنابراین یک برنامه تدوین شده نرم افزاری هدایت و مدیریت DNA را بر عهده دارد. روح این هدایت را به عنوان امر و دستور خداوند بر عهده دارد و عمل انتقال داده ها را نیز انجام می دهد.
روش کوانتومی انتقال اطلاعات ساختار تشکیلاتی انسان
امر و قوانین جاریه و روح در جهان مادی مستقر شده اند و طبیعتا در چهارچوب قوانین جهان مادی کار خود را به پیش می برند. روح فلش اطلاعات و داده ها به کتاب مبین را در اختیار می گذارد و روش انتقال اطلاعات که می بایستی در یک چشم بهم زدن هزاران هزار میلیارد کیلومتر را در یک آن منتقل کند. تله پورتیشن کوانتومی که بر اساس درهم تنیدگی کوانتومی عمل میکند میتواند گزینه مناسبی برای انتقال آنی اطلاعات باشد. در مقاله قیامت از دیدگاه علم کوانتوم و قرآن مشروحا این دو روش را شرح داده ام به مقاله قیامت از دیدگاه علم کوانتوم و قرآن مراجعه فرمایید. بنابراین روح ابزار ژن را در اختیار دارد، آن را فرماندهی می کند و مرتبا اطلاعات انسان را ویرایش و به کتاب مبین منتقل میکند. سید محمد تقوی اهرمی بهمن 1397- ویرایش جدید خرداد 1399، ویرایش جدید آبان ماه 1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)- توضیحات
- بازدید: 27506
مقدمه نوشتار
تاریک و روشن، نور و ظلمات دو مفهوم از تظاهر ماده است. کلمات نور و ظلمات در قرآن دارای مفاهیم خاصی است خداوند در آیه نور می فرماید الله نورالسموات و الارض و در آیه الحمد لله الذى خلق السماوات و الارض و جعل الظلمات و النور،از مفهوم نور در این دو آیه متوجه می شویم که نور دارای مفاهیم متعددی از نظر قرآن است. اگر خداوند نور کائنات است آیا به این مفهوم است هنگامی که کیهان را خلق می کند خودش را در کیهان قرار می دهد. از طرف دیگر خداوند می فرماید با نور خود هدایت جهان مادی و انسان را بر عهده دارد. این نورها دارای چه ماهیتی هستند. مسلما از نظر ماهیتی باید با یکدیگر فرق داشته باشند. هدف این نوشتار تعریف نور و ظلمات از دید قرآن و درک مفاهیم و منظور آیات متشابه در این باره است. برخی ظلمات و نور را در این آیه هدایت و گمراهی معنی می کنند باید توجه کنیم که خداوند هدایت و گمراهی را در کیهان قرار نمی دهد بلکه در نفس انسان قرار می دهد و در اینجا معنی گمراهی و هدایت نمی دهد. ابتدا این موضوع که به ذهن من خطور کرد را اشاره کنم و به بقیه مطلب بپردازم. به آیات اول سوره شمس نگاه کنیم و اطمینان حاصل کنیم که هدایت و گمراهی مخصوص انسان و نفس او است. فجور گمراهی است و تقوا هدایت است.
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها - وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها - وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها - وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها -وَ السَّماءِ وَ ما بَناها - وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها - وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها - فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها - قسم به خورشید و نور افشانی آن-وبه ماه که از این نور افشانی تبعیت می کند-و به روزکه این نور افشانی را آشکار می سازد- و به شب که این نور افشانی را می پوشاند و قسم به نفس (نفس واحده) که خداوند آن را خلق کرد و سامان داد-پس در آن فجور و تقوا را نهادینه کرد.
نور خداوند چه ماهیتی دارد
آیه نور در تمثیلی بسیار زیبا نور خداوند را تعریف می کند.
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ آیه سوره نور35
خداوند نور خود را در این تمثیل چنین بیان می فرماید: خدا نور کائنات است ( همان الله نور السموات و الارض)، نور او از جنس نور ستاره كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ است نه از جنس نوری است که از آتش چراغی که با روغن زیتون روشن می شود و بعلاوه نوری است که برای نور افشانی به آتش نیاز ندارد. فراتر از نوری است که از شعله آتش بر می خیزد. از جنس انرژی است (ستاره پر فروغ کوکب الدری نورش از واکنش هسته ای سر چشمه می گیرد بنابراین انرژی است) نه آتش که با روغن زیتون روشن می شود. ولی نور خدا درست است که از انرژی است ولی انرژی خاصی است و ما فوق این انرژی مثل ستاره کوکب الدری است نور علی النور است. انرژی ناب ما فوق انرژی معمولی است بعلاوه لاشرقیه است و لا غربیه یعنی لا مکان است، مکان خاصی او را فرا نمی گیرد.
خداوند متعال این مثال ها را برای روشن شدن ذهن انسان ها می زند که او به تمامی علم کیهان آگاه است(کل شیئ در اینجا مجموعه جهان مادی را می رساند). خداوند با نور خود هدایت آنچه را بخواهد انجام می دهد. بنابراین:
اول نور خداوند از جنس نوری است که در ستاره درخشان کوکب دری وجود دارد. به زبان علمی امروزی انرژی.
دوم نور خداوند انرژی ما فوق انرژی است که به زبان علمی انرژی ناب است.
سوم خداوند با نور خود هدایت کل جهان مادی را بر عهده دارد. يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ کلی است همه چیز توسط نور خداوند هدایت می شود. خداوند وجهه ای از نور خود را برای کنترل و هدایت جهان مادی و انسان بکار گرفته است مثلا فوتون ها و در چهار چوب علم کوانتوم. توجه داشته باشیم نور دارای طیف وسیعی از امواج الکترو مغاطیس است و ما تنها می توانیم نور مرئی را رویت کنیم پس هر نوری نور روشنائی نیست.
کیهان از نور ناب خداوند خلق شد. این نور بسیار فشرده و چگال است و به تعبیر خداوند صمد است چرا که خداوند خود را نور کائنات معرفی کرده و ضمنا خود را صمد هم نامیده است که ارتباط بسیار نزدیکی با فشردگی و چگالی مطلق دارد. داستان حضرت موسی و تقاضای دیدن خداوند را به خاطر بیاورید. حضرت از خداوند درخواست می کند خداوندا من می خواهم برای اطمینان قلبم تو را ببینم. خداوند جواب داد تو هرگز نمی توانی مرا ببینی (ساختار بدنی تو اجازه نمی دهد) به کوه نگاه کن. سپس جلوه ای از نور خود را بر کوه مقابل حضرت موسی نازل کرد و کوه با عظمت در برابر جلوه نور خدا بر آن خورد و متلاشی شد. این نور، نورناب است که در لحظات اولیه خلقت جهان مادی در بیگ بنگ بروز کرد و بسیار چگال و تو پر بود. این تعریف نور خدا است. این واقعه میخواهد مطلب علمی بسیار مهم را بیان کند. به مقاله حلقت کیهان از احدیت و صمدیت مراجعه فرمائید.
حال چرا خداوند نور کائنات است
اللَّهُ نُورُالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ-اساس و پایه جهان مادی بر فوتون ها استواراست. فوتون تنها ذره بنیادی است که پایدار و مستقل است و می تواند در درون هسته اتم و کل شیئ نفوذ کند و جالب است که فوتون ضد خود را در درون خود دارد و تنها ذره بنیادی است که با ضد خود کنار آمده است. هر ذره بنیادی که ساختار آن از هم پاشیده شود به فوتون تبدیل می شود. جهان مادی بر پایه فوتون تشکیل شده و انرژی ناب از ذات خداوند سر چشمه گرفت و در حقیقت جهان مادی منشاء از نور ناب است. جهان از نور یا ماده و انرژی تاریک و ماده تاریک تشکیل شده است و ماده تاریک و انرژی تاریک فضای بین ستاره ها را پر می کنند و با ماده از طریق گرانش بر هم کنش دارند و هنوز برای علم ناشناخته است. قرآن کائنات را از نور و ظلمات ایجاد کرد و ظلمات در قرآن همان ماده تاریک و انرژی تاریک است. به آیه زیر توجه فرمایید.
الحمد لله الذى خلق السماوات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون-سپاس مخصوص خداوند است و اوست که کائنات را که خلق کرد در آن نور و ظلمات را قرارداد. سماوات و الارض در قرآن دو معنی دارد اول کیهان و دوم هفت آسمان جو زمین و زمین. در این جا منظور کیهان است چرا؟ نور و ظلمات در ابتدای خلقت کیهان درآن جاعل شد. اگر به مفهوم آسمان زمین و زمین باشد حدود ده میلیارد سال قبل از ایجاد جو زمین نور و ظلمات در کیهان وجود داشت. حال با استناد به آیات الله نورالسموات و الارض و آیه اول سوره فاطر که می فرماید
الْحَمْدُ لِلّهِ فاطِرِالسَّماواتِ وَاْلأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلي کُلِّ شَيْءٍ قَدير- سپاس مخصوص خداوند انبساط کننده کیهان یا باز کننده آن است او است که در هنگام انبساط کیهان ملائکه رسل و اسباب و قوانین اساسی کیهان را در آن قرار داد که برخی دوتا دوتا، و سه تا سه تا، و چهار تا چهار، تا نیرو و قدرت دارا میباشند و پیام رسان در کیهان هستند. زمان و مکان-الکترو و مغناطیس –چهار قانون اصلی طبیعت. گرانش، هسته ای قوی و هسته ای ضعیف و الکترومغناطیس .و يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ و نیروهای ناشناخته دیگری هم وجود دارند که خواست خداوند بر ایجاد آن قرار گرفته ولی علم هنوز آن را کشف نکرده است. این نیرو ها می تواند ماده تاریک و انرژی تاریک باشد.
خلقت کیهان از زمان انبساط آن شروع می شود. ابتدا الکتر و مغناطیس و سپس گرانش و هسته ای قوی و ضعیف در آن قرار داده می شود، جاعل می شود و با ایجاد این قوانین هم زمان که کیهان در شش دوره خلق می شود نور و ظلمات هم در آن قرار داده می شود. در این زمان نور ماده است و ظلمات انرژی و ماده تاریک است. در این جا نور و ظلمات دو پدیده با ماهیت متفاوت هستند و زمان خلق کیهان در آن قرار داده شد. باید توجه داشت که تاریکی کیهان مملو از فوتون ها است بنابراین نور در تاریکی وجود دارد ولی در انرژی تاریک جائی که نور نباشد ظلمات است ولی در اینجا نور و ظلمات هر دو و با هم در کیهان قرار داده می شوند. در ابتدای خلق کیهان فقط نور حاکم بود و مانعی در برابر نور نبود که ظلمات به مفهوم تاریکی ایجاد شده باشد. ظلماتی که در اثر مانع جلوی نور ایجاد می شود را قرآن چنین تعریف کرده است.
تعریف ظلمات از دید قرآن
ظلمات جائی است که نور مرئی نمی تواند به دلیل موانع به آن نفوذ کند. البته این ظلمات با ظلمات ابتدای کیهان که خلق شد تفاوت دارد. به آیه زیر توجه فرمائید
كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّور-کارهای کافران مانند ظلمات است و آن تاریکی های درون دریا است هنگامی که موج روی موج سطح دریا را می پوشاند و بالای سطح دریا ابر تیره که لایه ای بر روی لایه دیگر قرار دارند که نوری وجود ندارد و اگر کسی بخواهد دست خود را ببیند تاریکی مطلق مانع از دیدن اوست و کافران این چنین از برکت نور بهره ای ندارند، خداوند به کسی نوری نداده باشد در تاریکی مطلق است.
این تمثیل در قرآن برای تعریف ظلمات است. پس ظلمات تاریکی مطلق است. نور و ظلمات در این جا معنی هدایت و گمراهی می دهد. اما ظلمات در آغاز خلقت کیهان معنی ماده تاریک و انرژی تاریک و یا احتمالا سیاهچاله می تواند باشد. به مفهوم دیگر ظلمات نباید از جنس نور و یا الکترو مغناطیس باشد. احتمال اینکه سراسر کیهان سیاهچاله های فراوان هنگام خلق کیهان همراه با نور قرار داده شد. الله اعلم سید محمد تقوی اهرمی دی ماه 1396 ویرایش جدید بهمن 1397ویذایش جدید مرداد 1402
{jcomments on}
Write comment (1 Comment)