- توضیحات
- بازدید: 7195
مقدمه نوشتار
در قسمت اول مقاله جن و جان از خرافات تا واقعیت قرآنی به جان پرداختیم و در قسمت دوم مقاله، جن را بر اساس آیات قرآن بررسی کردیم و اکنون قسمت سوم آن تقدیم می شود. در هر دو مورد انس عاملی است که هم با جان در ارتباط است و هم با جن. ماهیت انس ثابت است وقتی با جان است از آن گناهی سر نمی زند ولی هنگامی که با جن قرار می گیرد فالهما فجورها و تقوی ها در آن استقرار می یابد و زمینه گناه در آن فراهم می شود. در قسمت دوم بر اساس آیات قرآن متوجه شدیم که جن و انس با هم مجموعه انسان را تشکیل می دهند. نکته جالبی که با آن برخورد می کنیم این است که انس و جان در آیات مربوطه از هم تفکیک شده مطرح می شود. فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانّ- لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جان ولی جن و انس با هم می آیند. -یا معشر الجن والانس- و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون. مثلا در قرآن نفرموده یا معشرالجان و الانس که دلیل خاص خود را دارد. حال ماهیت جن چیست و در انسان چه نقشی بازی می کند. در دو آیه 76 ص و 12 اعراف ابلیس می گوید من از نار هستم(از جنس انرژی و نیرو است)- قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ- گفت من از نظر خلقت از انس بالا ترم من را از انرژی خلق کردی و او را در سنگ رس .
و از آنجائی که در قرآن یک نوبت اشاره شده که ابلیس کان من الجن است و ابلیس هم تاکید کرده من از آتش هستم. بنابراین این طور استنباط می شود که جن نیز از نار است. به عبارتی از انرژی است. فقط در این دو آیه به نار بودن جن و آن هم غیر مستقیم اشاره شده. نار سموم و مارج من نار مخصوص جان است. جن هم انرژی است ولی ماهیت خاصی از انرژی باید باشد. نار سموم و مارح من نار یک واقعیت است و ناربه تنهایی واقعیت دیگر. البته منظور آیات انرژی است چرا؟ زیرا همه آن ها از جنس ملائکه هستند و ملائکه هم به استناد آیه یک سوره فاطر نیرو است یا قوانین طبیعت. ملاکه از ملک است سببو در این آیه اسباب قوام جهان مادی. خداوند پیام خود را توسط ملائکه ابلاغ می کند و رسل است. بنابراین مادر قرآن تنوع ملائکه داریم ولی همه از جنس نیرو هستند.
جن و جان در قرآن دو پدیده جدا از هم ولی با ماهیت ثابت است
حال اگر بتوانیم بفهمیم که جن در چه زمانی خلق شده و به انس پیوسته راه برای کشف حقیقت جن باز تر می شود. خوشبختانه آیات زیر زمان خلقت جن و ابلیس را برای ما در تمثیلی بیان می کند.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا- -هنگامی که خداوند ملائکه را مورد خطاب قرار می دهد که به آدم سجده کنید ابلیس از دستور خداوند سرپیچی کرد و از جنس جن بود آیا با این وصف ذریه او را اولیاء بجای خدا انتخاب می کنید. ذریه شیطان و ابلیس و جن در انسان هستند و این استعاره است از اینکه انسانی که ابلیس و شیطان را در درون خود دارند شما نمی توانید اولیاء در کنار خداوند قرار دهید. برخی به ظاهر آیه توجه میکنند و از آن چنین استنباط می کنند پس شیطان و ابلیس و جن جداگانه زن و فرزند دارند. اصلا توجه نمی کنند که این ها آیات متشابه هستند و طبق دستور خداوند ظاهر آیه را نه باید مد نظر قرار داد کسانی که این تصورات را برای خودشان درست می کنند قرآن را نه فهمیده اند. قرآن را مرتبا می خوانند و با صدای زبیا و دلنشین هم و برخی هم تمام قرآن را حفظ هستند ولی به مفهوم آن فکر نکرده اند مانند کسی که در قبرستان بر قبر مرده ها سوره یاسین را ار بر می خواند یعنی هوی نفسانی درون شما شما را در چنگ خود نگیرد. هم خدا را بپبرستید هم از هوی نفسانی خود یک خدائی در کنار ذات باریتعالی بسازید و آز آن پیروی کنید.
مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا- هنگامی که ما آسمان ها و زمین (اینجا با توجه بحث سجده آدم و حیات منظور هفت جو زمین و زمین است ) را خلق کردیم شما شاهد نبودید یعنی حضور نداشتید و حتی زمانی که خودتان را نیز خلق کردیم هم حضور نداشتید.
زمانی که خداوند هفت جو زمین را خلق می کند جن و ابلیس هنوز حضور ندارند حتی هنگام خلق خودشان هم حضور نداشتند. درباره ابلیس کاملا روشن است که ابلیس زمانی خلق می شود که ملائکه می خواهند به بشر سجده کنند که امتناع می کنند ، مرحله اول سجده ملائکه هنگام نفخ من روحی که با سجده دوم که به آدم است حدود یک میلیارد سال فاصله دارد. به مقاله سجده ملائکه به بشر وآدم در دو مرحله زمانی مراجعه فرمائید ولی جن قبل از تکمیل خلقت هفت جو زمین در حال شدن بود. این همان معنی وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ میدهد. داشتند خلق میشدند ولی هنوز نبودند. مانند هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا-انسان در دهر بود ولی چون در حال شدن بود قابل ذکر نبود. نطفه امشاج بود در مولکول های RNA در حال شدن بودند. زمانی که ملائکه به بشر سجده کردند یعنی درعلقه نفس واحده همراه با امر خداود و جنسیت نر و مادینی قرار گرفتند. طبق جدول زمین شناسی پانصد میلیون سال بعد از بناب هفت جو زمین یوکاریوت ها در حیات زمین ظاهر شدند.
نتایج حاصله از بررسی های آیات قرآن در باره ماهیت جن و جان
اول جان از جنس نوعی انرژی است و قبل از خلق الانسان من صلصال خلق شده ، بی جان است و با انس نمی تواند شراکت داشته باشد و انس هم باستناد آیه فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ بی جان است. خطاب کلی به انس و جان است که گناهی ندارند که مورد سئوال قرار گیرند. این آیات تمثیل هستند برای بیان واقعیت این دو پدیده. نقطه اشتراک جان و جن انرژی بودن آنها است. هر دو با خلقت انسان در ارتباط هستند. اینطور استنباط می شود که جان منشاء جن است. ابن عباس این موضوع که جان پدر جن است را از مفهوم آیات استنباط کرده است. چرا برای اینکه از نظر زمانی اول جان خلق شده و بعد جن. جان قبل از خلقت انسان خلق شده بود ولی جن زمانی که خداوند هفت جو زمین را خلق میکند جن هنوز خلق نشده بود، آما انس در زمان خلقت انسان از حما مسنون و در صلصال شروع به خلق شدن کرده است.بدائ خلق الانسان من طین.
مسئله مهم دیگر بر اساس آیات قرآن جن زنده است زاد و ولد دارد گناه میکند، مومن و فاسق دارد. مورد دوم به استناد آیات قرآن از آنجائی که جن و انس با هم هستند و تفکیک ناپذیرند ، با انسان متولد میشود عمر میکند و با انسان زاد و ولد میکند. مومن و فاسق جن و انس با هم هستند.
وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ-درآیات قبل از آن در باره قیامت صحبت می فرماید و در این آیه می فرماید: یاد کن روزی را که همه را محشور می کنیم، ای گروه جن خود را در انس تکثیر می کردید و اولیاء این جن ها (یعنی آنهائی که انس هستند و در گناه با آنها شریک هستند) از نوع انس گویند، پروردگارا ما از یکدیگر بهره مند می شدیم و هر دوی ما پایانی که برای ما مقرر فرمودید با هم طی کردیم. (یعنی طبق برنامه ریزی خالق متعال دوره را سر کردیم و به اینجا رسیدیم) خداوند می فرماید جایگاه شما(دو تا جن و انس) در آتش است و در آن ماندگار هستید مگر آنچه خدا بخواهد باری پروردگار تو حکیم و دانا است.
استکثرتم خود را تکثیر کردن معنی میدهد. بنابراین مورد دوم زنده بودن جن و زاد و ولد جن و مومن و فاسق بودن جن روشن شد. آیه می فرماید ای گروه جن شما خودتان را در وجود انسان تکثیر می کردید و انس که با جن ادغام شده بودند هم تاکید می کنند که خداوندا ما بر اساس برنامه مقدر شده از یکدیگر بهره مند می شدیم و با هم بسر میبردیم و با هم عمر ما پایان یافت. بنابراین جن در وجود انسان از بدو تولد وجود داشته است و آنهم انرژی سوخت و سازاست و انسان از ماده و انرژی تشکیل شده. با هم کار میکردند و از هم بهره مند میشدند و هر کدام بدون دیگری حیات نداشت. این مفهوم آیه است. باز هم اشاره شود این آیات متشابه هستند و در قالب تمثیل میخواهند معنی و ماهیت جن و جان را برای ما روشن کنند.
حال چه موقع جن در انس ادغام میشود
مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ-هنگامیکه ما هفت جو زمین را خلق کردیم شما جن و ابلیس حضور نداشتید. ماهیت وجودی هر دو انرژی است. با توجه به دو آیه- لَقد خَلقنا اْلِانسانَ مِن صَلصالٍ من حماءٍ مَسنونٍ و الجآنَّ خلقنه من قَبلُ مِن نّار السَّموم-حجر26و27- خلق الانسان مِن صَلصالٍ كَالفَخّار و خَلَقَ الجانَّ مِن مّارجٍ من نّارٍ-رحمن 14و 15 جان برای ساختار انسان خلق شده و می تواند مقدمه خلقت جن باشد و جن از آن مشتق شده باشد. جان میتواند تبادل انرژی در مولکول های آلی باشد که هنوز به سوخت و ساز تبدیل نشده اند و جن سوخت و ساز در بدن موجود زنده است. به مقدمه جن و جان از خرافات تا واقعیت قرآنی قسمت دوم توجه فرمایید.
این مطالب را از آیات قرآن استنباط کرده ام. در آیات زیر مفاهیم بسیار گسترده ای در آن مستتر است که اگر با دید علمی به آن نگاه کنیم موضوع جان به عنوان ایجاد انرژی از تبادل پیوند مولکولی را میتوان کشف کرد.
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ- ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ- ابتدا خداوند هر انچه برای ایجاد ساختار انسان که از جن و انس تشکیل می شود را فراهم می کند. احسن کل شیئ مفهوم گسترده ای دارد. وَ الْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ یکی از آن نیازهای خلقت انسان است، این فرایند خلقت جن و شروع خلقت انس- وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ است. شروع خلقت انسان در سنگ رس نیاز به تبادل پیوند های مولکولی دارد. اگر در پروسه خلقت انسان نگاه کنیم هم زمان با تشکیل کانی رس و در محیط اطراف آن در پوسته تازه شکل گرفته جامد زمین هیدرات های کربن از مولکول های آمونیاک و بخارآب و متان شکل می گیرند ( درمقاله پیدایش نفت تئوری جدید به عنوان ضایعات خلقت انسان مطالب جدید تری کشف کرده ام که می تواند اصلاحیه این نوشتار باشد). محیط واکنش به دلیل هیدروژن فراوان بازی است و اکسیژن و گاز دی اکسید کربن نمی توانند عرض اندام کنند، زیرا میل ترکیبی هیدروژن با کربن و اکسیژن بسیار قوی تر است تا میل ترکیبی اکسیژن با خودش و کربن. اما هیدرات های کربن سنگ بنای اولیه پروتئین ها، چربی ها، نوکلئوتیدها برای تشکیل نیاز به اکسیژن دارند. اینجا مولکول آب که بصورت بخار و فراوان در دسترس است منبع اصلی تامین اکسیژن مورد نیاز ترکیبات آلی ساختار اولیه انس است که با عامل H-Oو H با تبادل پیوند مولکولی این کار را می کند . ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ دقیقا این مفهوم را میرساند.
بداء خلق الانسان شروع خلقت انسان است نسل بعد از شروع، ایجاد ترکیبات مادی ساختار انسان است که همان انس است .ثم جعل نسله یعنی نسل بعد از شروع پروسه خلقت انسان و سلاله مائ مهین هم همان مشتقات H.OH آب است. بنابراین جان می شود نیروی یا نیروی یا عامل اصلی موجود در پیوند مولکولی که با تبادل مولکولی سر و کار دارد و انس هم ترکیبات ساختار اولین سلول حیات است. این جا آخرین دست آورد های علم زیست شناسی به ما کمک میکند که ما با استناد به داده های بدست آورده از قرآن جان و جن و انس و انسان را تاویل نمائیم و به حقیقت آیات متشابه که مطرح کردیم برسیم. وارد شدن به جزئیات مقاله علمی مفصلی میطلبد ولی ما در این جا خلاصه وار تاریخچه حیات انسان را از نطفه و علقه بیان می کنیم.
خلاصه تاریخچه پیدایش اولین نطفه حیات
اولین موجود زنده نخستین نطفه حیات است. نطفه یعنی دارای ژن بوده است و بدون ژن موجود زنده نیست. اما ژن هم دوره تکامل داشته است و آخرین نظریه علمی از دنیای RNA به عنوان پایه حیات موجودات زنده سخن می گویند و تک سلول های بدون هسته و غشاء هسته ای بوده اند. ابتدا ویروس ها و سپس باکتری ها ی سه گانه که مدت طولانی در زمین حاکم بودند و راه تکامل خود به سوی ژن کامل DNA بودند. دنیای ار.ان.آ جدید ترین نظریه پیدایش حیات- این نطفه به استناد علم زیست شناسی از رسوب نرم و سیاه از باقی مانده رسوبات ترکیبات آلی اولیه ساختار تشکیلاتی انسان (انس) در درون لایه های کریستال سنگ رس یا پیریت هنگام ایجاد غذای بیولوژیکی در چهار دوره ایجاد شد. حدود 3/5 میلیارد سال قبل، مطالبی که عنوان می کنم از زیست شناسان معروف مانند ارنست مایر، کاپلان و دی کر سان است. این نطفه پروکاریوت نام داشت و مدت سه دوره ظلمات در کره زمین که هنوز جو زمین شفاف نشده بود و اکسیژنی هم وجود نداشت حاکمیت حیات در زمین را در دست داشت. این نطفه اولیه حیات باکتریهای اولیه غیر هوازی بدون هسته و غشاء هسته ای بودند
دوره اول ظلمات که در قرآن به ظلمات ثلاثه (تاریکی های سه گانه در خلقت نطفه که متاسفانه ما این تحولات اولیه حیات را از طبیعت به درون رحم زن منتقل کرده ایم ، نظرعلمی هزارسال قبل که بر باور ما نشسته) نام برده شده است پانصد میلیون سال طول کشید و جای خود را به باکتری های غیر هوازی فتوسنتز دادند که آنهم پانصد میلیون سال طول کشید.
سپس در دوره سوم ظلمات سیانو باکتری های فتوسنتز پا به عرصه وجود گذاشتند. این ها همه باکتری بودند از جنس پروکاریوت ها. هسته و غشاء هسته ای نداشتند دارای DNA ناقص بودند یعنی ژن اولیه حیات که از RNA تشکیل شده بودند. قابلیت تکثیر جنسیتی هم هنوز نداشتند. به تعبیر قرآن همه نطفه امشاج بودند.
قرآن میفرماید - وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ- ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ- ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ-درحقیقت ما انسان را از رسوبات منشعب شده در سنگ رس آفریدیم. نطفه ای بود که آ ن را در قرارمکین قرار دادیم و سپس نطفه را به علقه تبدیل کردیم و علقه را به غضروف تبدیل کردیم و غضروف را به استخوان بدل کردیم و روی آن را گوشت پوشانیدیم و سپس خلق آخر را از آن انشاء کردیم. به مقاله خلقت انسان از نطفه و علقه مراجعه فرمائید. قرار مکین غشاء هسته ای است که نطفه را خداوند در آن قرارداد و آن را به علقه تبدیل کرد.
در سه دوره ظلمات سه گانه باکتری ها بر حیات زمین استیلا داشتند و بعد از آن یک دوره پانصد ساله جو زمین و هفت طبقه آن خلق شد و سپس علقه یا تک سلولی هسته دار با غشاء هسته ای که همان قرارمکین است و بعد از پیدایش جو اکسیژن دار زمین پا به عرصه وجود گذاشت. غشاء هسته ای ساختار پیچیده دارد و از دو لایه تشکیل شده که دارای منافذ برای تبادل ترکیبات آلی مورد نیاز برای ساختار ژن ها است. دانشمندان زیست شناسی در مورد چگونگی تشکیل پیچیده این غشاء در زمین اولیه بحث مفصلی دارند و به یک موضوع مهم و معمای خلقت و تکامل تک سلولی بدون هسته به هسته دار تبدیل شد و راز آن هنوز کشف نشده و قرآن کلمات مهم علم زیست شناسی را در قالب تمثیل ها برای ما بیان میکند. نطفه امشاج هسته و غشاء هسته ای می گیرد و به علقه تبدیل می شود. بازنگری نوینی در روند خلقت انسان در زمین اولیه ضرورت دارد و نظر هزارسال قبل را اصلاح کنیم و آیات الهی را با آخرین نظریه های علمی که با آزمایشات متعدد ثابت شده تاویل نمائیم و چهره علمی آیات متشابه در خلقت انسان در قرآن را که پشت پرده تصورات ذهنی کهن پنهان مانده آشکار سازیم.
مطالبی که ما در تفسیر و تاویل این آیات مطرح می کنیم گذشتگان با علم روز بیان کردند و آن هم با علم هزار سال قبل. ما هم با علم روز آن ها تاویل نمائیم مگر اعتقاد نداریم که خداوند متعال خود خالق علم است و خلاف علم مطلبی ندارد. به تصویر زیر نگاه کنید این تصویر را شخصا از مطالب مقاله تکامل پرفسور ارنست مایر شخص دوم در تکامل موجودات زنده پس از داروین اقتباس کرده ام.
علقه ایوکاریوت است که پس از پیدایش جو زمین محدوده آبی رنگ در جدول زمان بندی زمین شناسی از نطفه ها که به صورت باکتری ها بودند خلق می شود. درجدول نگاه کنید ایوکاریوت ها که همان علقه هستند بعد از ایجاد هفت جو زمین که به رنگ آبی است خلق می شوند. دارای DNA کامل غشاء سلولی دو جداره کامل و سیتوپلاسم سلولی و از همه مهمتر دارای غشاء هسته ای که ژن DNA کامل با قابلیت توارثی را در خود قرار داده است و این همان قرارمکین است . تمامی جانداران پر سلولی از این علقه پا گرفتند و روح خداوند در این زمان در آن نفخه شد و خداوند در مرحله اول خطاب به ملائکه میفرماید به این ساختار اولیه بشر سجده کنید. هنوز تا پیدایش اولین انسان تکامل یافته یعنی آدم فاصله یک و نیم میلیارد ساله باقی است. وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلآئِكَةِ إِنِّى خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَه سَاجِدِينَ.
این آیه مکمل آیه زیر است-الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ- ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ- فاذا سویته در آیه اول و ثم سواه در آیه دوم هر دو یکی است و زمانی است که نفخ من روحی اتفاق می افتد و روح خداوند در ساختار اولیه انسان که انس بود قرار می گیرد و انس با حضور جن میشود انسان ولی انسان سویته شده و در حال تکامل بسوی انسان کامل که از آن آدم یک و نیم میلیارد سال بعد ظاهر میشود. در ژن کامل روح مستقر میشود و فرمان رشد و تکامل موجودات زنده از این پس تحت امر خداوند است .چنانچه در آیه دقت فرمائید این ساختار هنوز اعضای بدن ندارد. بعد از نفخ من روحی جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ صورت می پذیرد.
این انس است به عبارتی تا این جا انس تنها بود و از این جا جن به انس ملحق می شود. قبل از آن جان بود و انس هم همان انس. عمل سوخت و ساز موجود زنده از وقتی ایجاد می شود که سلول اولیه حیات دارای غشاء سلولی و هسته ای و قرار مکین می شود. در باکتری ها عمل سوخت و ساز وجود ندارد و باکتری نیاز خود را مستقیما از محیط اطراف بدون واکنش شیمیایی سوخت و ساز انجام می دهند، زیرا غشاء دو جداره هسته ای هنوز تشکیل نشده و آنزیم هم ندارند و در باکتری های پیشرفته برخی آنزیم دارند که احتمالا در آن دوره خلق نشده اند در تفاسیر بر اساس نظرات کهن مربوط به علم هزار سال قبل علقه را در رحم قرار داده اند. قران می فرماید وقتی روح خداوند در آن قرار گرفت هنوز چشم و گوش و قلب نداشت. در حالی که جنین در همان چند روز اول بعد از انعقاد نطفه که نطفه بسته می شود تمامی ارگان موجود زنده در آن قرار داده میشود و فقط رشد میکند و بزرگ می شود و قلب در دو هفته بعد شروع به تپیدن میکند.
این جا عظمت آیات قرآن را درک کنیم که چرا اشاره کرده که ما نطفه را در قرار مکین قرار دادیم. تمامی تعاریف نطفه و صلب و ترائب و قرار مکین و ماء دافق و آب مرد و سینه زن همه نظرات بیان شده به استناد علم روز هزار سال قبل است. بیاییم قرآن را از این مهجوریت و تار عنکبوت تصورات غلط ذهنی هزار سال قبل که بر باور ما نشسته نجات دهیم تا حقایق علمی قرآن عیان شود و شبهات تصورات ذهنی دامن آیات متشابه قرآن را رها کنند و جوانان تشنه درک حقایق آیات قرآنی را به راه راست درک آیات متشابه راهنمائی کنیم و ثواب دنیا و آخرت را نصیب خود سازیم.
اجر شما با خداوند متعال. بمناسبت سالگرد مبعث با سعادت پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) تابنده نور هدایت و عدالت بر شما مبارک باد. سید محمد تقوی اهرمی 25 فروردین 1397 ویرایش جدید خرداد 1399-ویرایش جدید شهریور 1402
- توضیحات
- بازدید: 6514
مقدمه قسمت دوم مقاله جن و جان از خرافات تا واقعیت قرآنی
در قسمت اول این نوشتار با تجسس در آیات قرآن موضوع جن از نظر مفهومی و کلمه جان و تفاوت آن با جن به بحث گذاشته شد. جن و جان از خرافات تا واقعیت قرآنی-قسمت اول- جان قبل از خلقت انسان خلق شده و با انس ماهیت مادی انسان که جاندار نیست هر دو استقلال وجودی دارند و بهم وابسته نیستند. جان در قرآن با دید علمی الکترون است
جن و جان هر دو پدیده ای در حیات زمین هستند از جنس نیرو و انرژی. پدیده ای که وجود دارند ولی از حواس ما پنهان است. مثالی بزنیم خداوند در آیاتی از قرآن ماهیت جن را آتش و ماهیت جان را آتش بی دود و نار سموم مینامد. از آیات اینطور استنباط می شود که جان در زمانی مشخص که به آن اشاره می کنیم منشاء پیدایش جن می شود.
حال همان آتش را مثل میزنیم که ماهیت جن و جان از آن است. سوختن عملی است که در آتش اتفاق می افتد - الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ-خداوند است که در نهاد درخت سبز برای شما آتش را قرار داد که هر وقت نیاز داشتید آن را بیرون می آورید. شرایط را برای بیرون آوردن آتش باید فراهم کرد درختی که خشک شد و آب درون آن بخارشد آماده است که شما عمل سوختن را انجام دهید و سوختن واکنش شیمیایی است با اکسیژن هوا وقتی ما نفت را که درجه احتراق آن بالا دارد را بر روی چوب می ریزیم و آتش میزنیم این واکنش شیمیایی شروع میشود و هیدراتهای کربن موجود در چوب با اکسیژن ترکیب می شوند و انرژی آزاد میشود و ما با حرارت و نور و شعله آن را (انرژی را که آزاد می شود) حس می کنیم. آیا این تمام موضوع سوختن است، عاملی که این تظاهرات سوختن را بیرون می دهد واکنش شیمیایی است که از دید ما پنهان است. حال سوختن کند داریم و تند و فوق العاده سریع ، حرارت و انرژی آنهم متفاوت است و دربدن موجود زنده کند است و شعله ندارد و آنزیم ها نقش نفت را بازی میکنند و هیدرات های کربن، پروتئین ها، چربی ها را وادار به سوختن میکنند و انرژی مورد نیاز بدن تامین میشود.
یکی از علائم سوختن کند در مثلا انسان حرارت بدن او است که روی درجه 37 به قدرت خداوند متعال و با دخالت اسباب و قوانین طبیعت که ملائکه هستند ثابت می مانند و بقیه انرژی در بدن صرف انواع فعالیت های جسمی بکار گرفته می شود و اگر مازاد داشته باشد که از پرخوری است به صورت چربی در بدن ذخیره می شود. موجودات زنده از دو عامل ماده و انرژی تشکیل شده اند عناصر و ترکیبات شیمیایی ساختار جسمی را به وجود می آورند. در ترکیبات شیمیایی هم نیرو بکار رفته مانند سنگ ها ولی فرقی که موجود زنده و سنگ دارد در عمل سوخت و ساز در درون ساختار بدن است که همین سوختن است که بدون آن موجود زنده مفهومی ندارد.
حال این انرژی که در سوختن آزاد می شود از کجا می آید. مولکول های شیمیایی از پیوستن اتم ها به یکدیگر ایجاد شده اند. این اتم ها با اشتراک گذاشتن الکترون های مدار خارجی خود به صورت اشتراکی یا رد و بدل کردن آن پیوند مولکولی را ایجاد می کنند. نیرو و انرژی در این پیوند ها دخالت مستقیم دارند. این پیوند ها که از هم گسسته می شوند انرژی را آزاد یا از محیط می گیرند. این پیوند ها در طبیعت بی جان مانند سنگ ها بدون تغییر باقی می مانند مگر اینکه برخی از ترکیب شیمیایی آن با اکسیژن واکنش داشته باشند و اکسید شوند. در موجودات زنده این پیوند ها در سلول ها و دیگر اعضای بدن دائم در تغییر و تبدیل هستند و انرژی می گیرند و آزاد می کنند. هر ترکیب شیمیایی در بدن دارای یک واسطه است بنام آنزیم ها. این مطالب مقدمه کوتاهی بود که در مورد تعریف مفهوم جان و جن مورد استفاده ما قرار می گیرد.
جن در قرآن و هویت آن
جن در قرآن به مفاهیم گوناگونی آورده شده. جن به معنی ناشناخته و از دید ما پنهان و دیگری جن که ارتباط مستقیم با انس دارد. جنی که با انس ارتباط دارد همان است که از آتش خلق شده است و با انس عجین است ثقلین است. در حدیث ثقلین قرآن و عترتی دو پدیده جدا ولی وابسته بهم هستند، یکی از وحی و دیگری از انسان. معنی ثقلین را می خواهم عنوان کنم و گر نه این دو موضوع دو مقوله جدا هستند. جنی که در سوره الرحمن اشاره شده با جنی که در سوره ناس است متفاوت هستند. جن در سوره الرحمن و سایر آیات از جنس آتش ولی در سوره ناس نیرویی است که از خارج از انسان شخص را مبتلا می کند و در دلها وسوسه انحراف ایجاد می کند. قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ- مَلِكِ النَّاسِ- إِلَهِ النَّاسِ-من شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ- الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ- مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ-بگو پناه میبرم به خداوند رب و ملک و اله مردم از شر وسوسه کننده خناس که در دل های مردم می نشیند ، این وسوسه کنندگان هستند که کلام آنها خنس است در درون انسان ها می نشیند و محو می شوند یعنی جزء باور مردم قرار می گیرد و شر هستند مانند مثلا شایعه پراکنی. دروغ پراکنی ، غیبت. تهمت. شیطان وسوسه گر درون انسان است و اگر از بیرون انسان هم آن را وسوسه کند باز هم شیطان است ولی اینجا جن است عوامل ناشناخته. ماهیت جن و ابلیس و ملائکه از انرژی و نیرو است مارج من النار، ولی جن هیچ جا در قرآن به عنوان عامل تخریب گر(جن که با انس تشکیل یک مجموعه می دهند نه سایر جن ها) معرفی نشده تنها ابلیس از فرمان خداوند سرپیچی می کند و می گوید من از آتش هستم و خداوند هم می فرماید ابلیس از جنس جن بود و ما فقط از این آیه می فهمیم که جن از آتش است. بقیه آیات در باره ماهیت جان از مارج من النار و نار السموم سخن می گویند و جن هم جان نیست. گفتیم ماهیت جن از آتش بی دود یا به زبان علم روز انرژی و یا نیرو است. جن با شیطان فرق می کند این را آیات قرآن می فرماید. شیطان از درون انسان و بیرون او با روش های متفاوتی انسان را وسوسه می کند، شناخته شده و ماموریت او هم تعیین شده است. ولی جن در این سوره نیروی ناشناخته است که به شکل های غیر قابل تصور بر دل انسان موضوعی را تلقین می کند خناس از خنس می آید با تجسس در آیات قرآن معنی آن روشن میشود. نیروئی که فرو میرود و محو میشود یا عاملی را انتقال می دهد که شخص را و افکار او را از راه خارج میسازد. درباره خنس به مقاله-کلمات خنس و کنس در قرآن و واقعیت عینی وحی مراجعه فرمایید.
این جن می تواند در زمان های مختلفی با نیروهای متفاوتی بروز کند مثلا در قرن شکوفائی علم چه چیری می تواند این کار را انجام دهد. فضای مجازی که یک نوع فن آوری بسیار مهم و سودمند است ولی اگر به عنوان ابزار گمراه کننده انسان بکار رود وسواس خناس است. سر نخ این ابزار می تواند در دست کسانی قرارگیرد و مفسده ایجاد کنند. فضای مجازی را چه عاملی هدایت می کند و ماهیت آن چیست امواج رادیوئی یا نوعی نیرو. من الجنه و الناس یعنی هم از جنس انسان و هم از جنس جن میتوانند وسواس خناس باشند ولی این جن با جنی که با انس ثقلین هستند فرق میکند.
جن و شرکت در ساختار انسان
آیات قرآن از زنده بودن جن نام برده و در روز محشر با انسان محشور می شوند و جایگاه آنها جهنم است گناه می کنند جن های مومن و صالح اشاره شده که می خواهیم به این موضوع بپردازیم. قبلا یک آیه عجیب از قرآن که اساس بحث ما بر آن قرار دارد و به نا حق معنی قَدِ اسْتَكْثَرْتُم از آنجائیکه درک مفهوم آن مشکل بوده است به گوشه ای سپرده شده و در هیچ مقاله موضوع جن از آن نام برده نمی شود بیان کنم. انسان را گمراه می کردید آورده شده که با مفهوم آیه همخوانی ندارد.
وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ-در آیات قبل از آن در باره قیامت است و در این آیه میفرماید: "یاد کن روزی را که همه را محشور می کنیم ، ای گروه جن خود را در انس تکثیر می کردید و اولیاء این جن ها از نوع انس می گویند (یعنی آن هائی که انس هستند و در گناه با آنها شریک هستند) ، پروردگارا ما از یکدیگر بهره مند می شدیم و هر دوی ما پایانی که برای ما مقرر فرمودید با هم طی کردیم. (یعنی طبق برنامه ریزی خالق متعال دوره را سر کردیم و به اینجا رسیدیم) خداوند می فرماید جایگاه شما (دو تا جن وانس) در آتش است و در آن ماندگار هستید مگر آنچه خدا بخواهد باری پروردگار تو حکیم و دانا است".
از راغب نقل می شود که تکثیر ممکن است فی نفسه باشد نه قیاس با دیگری منظور ایشان این است که عمل تکثیر به موصوف بر می گردد یعنی جن خودش را تکثیر کرد نه انس را مثلا در آیه-اِسْتَكْثَرَ مِنَ الشَّىْءِ- يعنى آن كار را بسيار كرد – موصوف آن کار را خودش انجام می دهد-اعراف 188 استکثرتم معنی خودتان را تکثر کردید نه دیگران را (در ترجمه ها آمده که جن انسان ها را گمراه کردند که درست نیست). من معنی مختلفی دارد از و در و مفسرین و مترجمین همه جا به معنی از اشاره کرده اند در صورتیکه درهم می تواند معنی دهد.
این آیه سه مطلب بسیار مهم دارد که کسی به آن توجه نکرده است.
اول جن در انسان وجود دارد و زاد و ولد آنهم با زاد ولد انس ادامه می یابد. طبق این آیه جن خودش را در انس تکثیر می کرد ( آیه تمثیلی از قیامت است و منظور ای گروه جن شما خو را در انس تکثیر می کردید)و با توجه به ثقلین بودن جن و انس هر دو یک مجموعه واحد را تشکیل می دهند.
دوم انس اولیاء جن مورد بحث در آیه می گویند ما از هم بهره مند می شدیم. یعنی عدم وجود یکی نبود دیگری است و به عبارتی انس و جن در یک مجموعه هستند و جن نیرو را در اختیار انس قرار میدهد و انس ساختار و حیات خود را بقاء می بخشد و مدیون جن است. انس ساختار مادی انسان است. تمامی کل شیی از ماده و انرژی تشکیل شده اند و موجودات زنده از ماده، انرژی حیات می یابند.
سوم وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا و ما جن و انس بر اساس برنامه ریزی که بر ما مقدر فرمودی، در کنار هم عمر را سپری کردیم. تمثیل زیبائی است و ماهیت وجودی جن را برای ما در قالب تمثیل در قیامت بیان می فرماید. این آیه در باره ساختار تشکیلاتی انسان سخن می گوید و مخاطب را جن قرارداده است. از آیه فوق دریافتیم که جن و انس با هم، تفکیک ناپذیر و ثقلین هستند. سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلَانِ .
جن و انس را ثقلان می نامد و می فرماید به زودی به شما می پردازم. ثقل سنگینی است و متعلق به هر دو جن و انس است .هر دو درهم ادغام هستند سنگینی یکی می تواند توصیف سنگینی دیگری باشد. هر دو در جرم و جسم مشترک هستند و تفکیک ناپذیر. نبود یکی نابودی دیگری است. آیه پر معنی است. جن نیرو است نیرو وزن ندارد ولی انس وزن دارد وقتی هر دو با هم ادغام می شوند .هر دو زنده هستند ،هر دو با هم عمر می کنند و هر دو در گناه مشترک هستند و هر دو جرم دارند چون در یک واحد قرار گرفته اند. لازم و ملزوم یکدیگرند از این جهت هم خداوند میفرماید-
و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون-جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند. یعنی مجموعه آن که انسان است مرا عبادت کنند. آیات چندی در قرآن این موضوع را بیان میکنند.
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ-انعام 112-و بدین گونه برای هر پیامبری شیطان هائی از جن و انس برگماشتیم بعضی از آنها به بعضی دیگر سخنانی القا می کنند و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند پس آنها را با آن افترا هاشان واگذار(اهمیت نده). اینجا خداوند تاکید می فرماید که شیطان برای وسوسه انسان ها را من (خداوند متعال) قراردادم (برای امتحان) و از سیاق آیه چنین بر می آید که جن و انس همان انسان است و شیطان هم کسانی که مردم را می فریبند و جو سازی میکنند تا آنها را از پیامبران دور نگه دارند شیاطینی از جن و انس یعنی شیاطینی از انسان (طبق آیه فوق انس و جن هر کجا با هم عنوان شود معنی انسان میدهد. جمله آخر آیه فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ-به همان انسانها برمی گردد.
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ-سپاهیان سلیمان از جن و انس و پرنده گرد آمدند. جن و انس همان لشکریان انسان است وهمراه آن ها چیزی که پرواز می کردند (مانند هواپیمای جنگی امروزی)است. در آیه قبل میفرماید- وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ-سلیمان وارث داود شد ای مردم خداوند روش پرواز را به آنها آموخت و از هر نعمتی آنها را بر خودار کرد و این از فضل خدا بود.
منطق الطیر می تواند روش پرواز هم معنی بدهد. در آیه 179 سوره اعراف هم جن و انس را به عنوان یک مجموعه بیان فرموده-
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ-اعراف-179
برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دلهایی اس
ت، که بدان نمی فهمند و چشم هایی است که بدان نمی بینند و گوشهایی است که بدان نمی شنوند اینان مانند چهار پایانند حتی گمراه تراز آنها اینان خود غافل هستند- در این آیه جن و انس را به جای انسان بکار برده و آنها انسان هایی هستند که دل داشتند، خواسته نفسانی داشتند که نتوانستند حقایق را درک کنند (تصورات ذهنی بر خواسته نفسانی نشسته) ودیدگانی داشتند که بصیرت به آنها نداد و گوش هایی داشتند که واقعیت ها را نشنیدند مانند چهارپایان بلکه از آنها هم فرو تر و آنها غفلت کنندگان بودند.
تا اینجا برای ما روشن شد که جن و انس رویهم یک ماهیت ساختاری دارند، بهم وابسته و جدا ناپذیرند دارای زاد و ولد هستند ولی با زاد و ولد انسان آنها هم تکثیر می یابند. بنابراین درون ساختار انسان و زنده هستند. این آیه به صراحت می فرماید که جن وقتی با انس ادغام می شود تمام خصوصیات ذاتی انسان را می گیرد. مانند انسان می شنود، می بیند و خواسته نفسانی دارد، زیرا با هم یکی میشوند و یک مجموعه انسان را تشکیل می دهند.
یا معشر الجن والانس انستطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات والارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان.ای گروه جن و انس (ای انسان) اگر استطاعت یا توان نفوذ به اقطار هفت آسمان جو زمین را دارید پس نفوذ کنید ولی شما نمی توانید مگر اینکه به (علم آن) تسلط داشته باشید. یعنی شما قادر هستید با تسلط بر علم و دیدیم که جن و انس توانستند در قالب انسان، آسمان زمین را بشکافند و به ماه برسند.
بنابراین جان در قسمت اول مقاله با انس نمی توانست یک مجموعه جاندار را تشکیل دهد، زیرا بی جان بود قبل از خلقت انسان وجود داشت و انس هم قابلیت دریافت جن را کسب نکرده بود ولی بعد از مدت مدیدی جن به انس می پیوندد و مجموعه ماده و انرژی جاندار ابتدا در قالب بشر و سپس تکامل یافته و انسان تکامل یافته در قالب آدم ظهور میکند. يريد الله ان يحق الحق بكلماته خداوند اراده کرده است که حق را با کلمات خود محقق سازد. بنابراین انس ساختار تشکیلاتی انسان است و از ماده است و بی جان زمانی میتواند جاندار باشد که ماده و انرژی پیوند بدهند. انسان مجموعه ای است از ماده و انرژی. انرژی باید در مجموعه زنده چیزی باشد که به بقاء حیات کمک کند وگرنه جان هم پیوند ملکولی است ولی در بقاء حیات نقش ندارد. باید فکر کنیم و با استعانت از علم زیست شناسی و تاریخچه حیات رمز آن را بیرون آوریم که جن چیست.
این ها مطالبی هستند که ما از آیات قرآن بدست آوردیم. حال در چه زمانی جن به انس می پیوندد. انس در دو پدیده جان و جن ثابت است. ساختار مادی بشر است و با جان موجود زنده نیست (به استناد تمثیل قرآن قابلیت گناه ندارد) ولی با جن زنده است و قابلیت گناه پیدا میکند. در قسمت سوم مقاله جن و انس مجموعه انسان را تشکیل میدهند به آیات مربوطه می پردازیم تا زمان وقوع این حادثه سرنوشت ساز در خلقت انسان را کشف کنیم و سپس از نظرعلمی جان و جن را تعریف کنیم. این پدیده جزء سرنوشت خلقتی انسان است. با ما باشید و از واقعیت علمی نهفته در آیات قرآن لذت ببرید و به حقانیت آن ایمان بیاورید. سید محمد تقوی اهرمی فروردین 1397 ویرایش جدید خرداد 1399-ویرایش جدید 1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)
- توضیحات
- بازدید: 5338
مقدمه نوشتار
جن واقعیت هایی هستند که وجود دارند ولی درک و فهم انسان به دلیل عدم آگاهی علمی نمی تواند ماهیت آن را در یک زمان مشخص دریابد و گذشت زمان آن را مشخص می کند. داستانی از کودکی در یکی از روستاهای دشتستان که شاهد آن بودم می تواند بهترین معنی برای جن و درک واقعیت آن باشد. شبی از شبهای تابستان در 67 سال قبل در فضای باز روستا که به بیابانی ختم می شد با اقوام روستائی بر روی تخت نشسته بودم و تاریکی مطلقی به دلیل عدم وجود نور چراغ های برق و انعکاس آن در آسمان حاکم بود تک درختی در فاصله صد متری را نگاه می کردیم که مملو از نورهای متحرک زرد، سبز و درخشان در شاخ و برگ های درخت منظره عجیبی را به وجود آورده بود. سئوال کردم این ها چی هستند. گفتند شب های تابستان جن ها جشن و سرور دارند و کسی نباید به درخت نزدیک شود و گر نه جن زده خواهد شد و این موضوع از گذشتگان بر باور مردم نشسته بود و کسی جرات نمی کرد برای کشف واقعیت به درخت نزدیک شود. ترس وجودم را فرا گرفت. سالها بعد روی آن فکر می کردم واقعیت عینی داشت باید دلیل آن را پیدا می کردم.
حدود 20 سال قبل رفتار حشره کرم شب تاب را مطالعه می کردم به واقعیت آن جن دست یافتم. حشره کرم شب تاب یک نوع سوسک است که نر و ماده در برخی گونه ها هر دو قدرت نور افشانی را دارند و در دو الی سه ماه تابستان که فصل جفت گیری است به فعالیت زیاد تری می پردازند و در مناطق گرمسیر دارای گونه های متنوعی هستند. با به وجود آمدن شرایط مساعد هم زمان از لارو خود بیرون می آیند و به نور افشانی می پردازند. به دلیل تاریکی و عدم انعکاس نور در آسمان آن منظره اتفاق افتاد و مردم برای توجیه آن به تصورات ذهنی و خرافات روی آورده بودند. این یک نوع جن بود که نا آگاهی از علل آن بر تصورات ما نقش بسته بود. هنگام ظهور اسلام این خرافات با شدت بسیار بیشتر درباره جن رواج داشت. البته باید توجه داشت که طبق آیات قرآن جن وجود دارد، زنده است، زاد و ولد دارد و مومن و فاسق دارد ولی نه با خرافات گذشتگان بلکه بر اساس علوم تجربی و تدبر در آیات قرآن. تحمل داشته باشید و مقاله را ادامه دهید تا به واقعیت قرآنی آن برسید.
خلقت انسان، حورالعین، فراش، صلب و ترائب و هفت آسمان بطلمیوسی و امثالهم که متاسفانه هنوز هم بر باور ما محکم نشسته و تاثیر خود را بر تفاسیر و ترجمه ها شاهد هستیم هم شبیه این خرافات هستند که از همان سالهای پیش از اسلام بر باور ما نشسته وقتی ما با تصورات ذهنی کهن به مطالعه آیات متشابه درباره این موضوع ها می پردازیم سعی میکنیم آیات قرآن را طوری تفسیر کنیم که با این تصورات مطابقت داشته باشد. وقتی ما در قرن شکوفائی علم اختر شناسی هنوز به هفت آسمان بطلمیوسی اعتقاد داریم و این اعتقاد پرده بر واقعیت آیات متشابه در مورد هفت آسمان انداخته و فکر نمی کنیم که ما در سراسر کیهان بگردیم هفت آسمان جز جو زمین نداریم و قرآن هم تمامی شواهد برای هدایت انسان از حیات در کره زمین که برای ما آشکار است مثل میزند ولی چون قرن ها جزء جدایی نا پذیر باور ما شده نمی توانیم خود را از بند آنها رها سازیم به مقالات هفت آسمان در سایت ها مراجعه فرمائید تا حاکم بودن این تصورات را بر ذهن خودمان مشاهده کنیم. بنابراین تصورات ذهنی برای رسیدن به حقایق راه به جائی نمی برد.
وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئً –نجم 27-آنها علم آن موضوع را نداشتند (چرا ملائکه را فرشته خطاب میکنند) و از تصورات ذهنی خود تبعیت میکنند ولی (تبعیت از تصورات ذهنی) برای رسیدن به واقعیت یک موضوع سودی (راهگشا نیست) ندارد. این یک قانون است در قرآن که علم هر چیزی را باید بدانی بعد درباره آن قضاوت کنی. برخی هم برای حفظ این تصورات ذهنی می گویند، چون علم در حال تغییر است و ممکن است در سالهای بعد تغییر کند، پس مقایسه کردن آیات متشابه با علم کاری است من در آوردی و خطا و آنها ترس دارند که تغییر این باورها خللی در ایمان آنها ایجاد کند که می توان تصور کرد سست ایمان هستند. خداوند خود خالق علم است و می داند چه می فرماید. پس باید همه آیات متشابه با علم روز مطابقت داشته باشد. یا علم روز غلط است یا تصورات ذهنی ما ، در قرآن جن داریم و جان. جن از آتش است و جان از آتش من مارج من نار و نار سموم. انس داریم و انسان، فرق این کلمات در قرآن چیست.
فرق جن،انس و جان،انسان در قرآن
تا کنون کسی فرق جان و جن را نمی داند. کلمات در قرآن اعجاز آن است و بدون برنامه و هدف بیان نشده. جان را همان جن میدانند. باید فرقی داشته باشد. يريد الله ان يحق الحق بكلماته خداوند اراده کرده است که حق را با کلمات خود محقق سازد. حال رابطه این دو کلمه شاهکار قرآن مجید در چیست.
روش مرسوم این بوده که برای کشف حقایق کلمات در آیات متشابه قرآن به نظرات کهن هزارسال قبل مراجعه می کردیم و آیات قرآن را با آنها تاویل می کردیم یعنی اساس را نظر گذشتگان قرار می دادیم و قرآن را فرع بر آن ها.
من روش دیگری را برای کشف حقایق آیات متشابه در قرآن انتخاب کرده ام اول ذهن را از تمامی نظرات کهن خالی می کنم و آیات قرآن را بررسی و روی آن ها تفکر و تعقل می کنم و علم روز را جستجو و با کمک آن حقایق قرآن را کشف می کنم. شما هم امتحان کنید نتایج هیجان انگیز است. برای تمام شبهات پاسخ منطقی پیدا می کنیم. فرض می کنیم قرآن هم اکنون نازل شده و ما آیات متشابه را با آخرین نظرات علم روز مقایسه و تاویل می کنیم دقیقا همان کاری که گذشتگان در هزار سال قبل کردند. آیات متشابه قرآن را با علم آن زمان تاویل کردند و تحویل ما دادند. مگر خداوند در قرآن و در آیه متشابه نفرموده ما دو نوع آیات داریم محکم و متشابه محکم اصل کتاب است و اصول فقه ما بر آن استوار است و نیاز به روایات و احادیث داریم ولی متشابه دارای دو وجه معنی است ظاهر دارد و باطن، بنابراین تاویل دارد و تاویل آن را هم فقط خداوند می داند و دانشمندان علوم طبیعی. راسخون فی العلم متخصصین علوم. چرا همه شدند راسخون فی العلم و شروع کردن به تاویل آیات متشابه. پس اگر راسخون فی العلم هستند چرا تاویل آن ها همه با علم روز مطابقت ندارد. حتما علوم طبیعی دروغ است
برای ما قرآن مقدس است نه نظر گذشتگان.
از آنجائیکه جن و ابلیس دارای ماهیت شبیه ملائکه هستند. باستناد آیه فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ- إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ-خداوند به ملائکه فرمود به بشر سجده کنید همه سجده کردند مگر ابلیس. خداوند در آیه دیگری می فرماید ابلیس از جن بود. پس بنابراین جن هم مانند ابلیس است از ماهیت ساختاری خاص خود و وظائف محوله الهی.
ابتدا باید بدانیم ملائکه دارای چه ماهیتی است.آیه 1 سوره فاطر بوضوح ماهیت ملائکه را شرح داده است. اساس خلقت کیهان برملائکه که قوانین طبیعت هستند استوار است- به مقاله ماهیت ملائکه درقرآن و تصورات ذهنی- و مقاله انبساط کیهان از نظر علم و قرآن مراجعه فرمایید. از مطالعه این مقالات متوجه میشوید که ملائکه اسباب و قوانین طبیعت هستند و قوانین هم قواعدی هستند که نیرو را در یک مجموعه به بند میکشند. جنس جان از آتش مارج است و نارسموم وَ لَقد خَلقنا اْلِانسانَ مِن صَلصالٍ من حماءٍ مَسنونٍ والجآنَّ خلقنه من قَبلُ مِن نّارالسَّموم-حجر26 و37- خلق الانسان مِن صَلصلٍ كَالفَخّار و خَلَقَ الجانَّ مِن مّارجٍ من نّارٍ-رحمن 14و15.
در آیات اول خداوند می فرماید در حقیقت ما انسان را در صلصال و از حما مسنون خلق کردیم و جان را قبل از خلقت انسان از نار سموم آفریده بودم و در هر دو آیات ماهیت صلصال و حما مسنون را از ماده و جان را از انرژِی بیان می فرماید. جان از نوع انرژی یا نیرو است که در ارتباط با انسان است. آتش است که شعله و دود ندارد مارج من نار و جنس نفوذ کنندگی دارد و نار سموم است، خاصیت نفوذ کنندگی آن از مفهوم آیه چنین برمی آید که در موجودات زنده و بی جان ماهیت نفوذی دارد پس انرژی است به زبان علمی امروز. چرا جاندار و بی جان، زیرا قبل از خلقت انسان خلق شده و بعد از زمان طولانی به روایت قرآن که مطرح میشود جن از او منشعب شده و هنوز هم جن داریم و جان یک پدیده نیستند جدا از هم هستند. قبل از خلقت انسان از حما مسنون که آغاز حیات موجودات زنده است جانداری نبوده، بنابراین جان بی جان است (حیات ندارد و انس هم حیات ندارد باستناد آیه فيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ هر دو با هم بوده اند و هم زمان وقتی یکی بی جان است دیگری هم همین طور). انس ساختار مادی اولین نطفه حیات است که مولکول زنجیره ای RNA است و جان در این ساختار شرکت دارد وقتی حیات در این ساختار دمیده می شود موجودی است بین جاندار و بی جان ولی جان در فعالیت حیاتی آن نقش ندارد، نیرو است که ساختار را پا برجا نگه داشته است.
جان در خلقت انسان نقش ندارد و قبلا خلق شده است. از جنس انرژی است ولی بی جان است و با انس نمی تواند پیوند جاندار بدهد و انس ساختار تشکیلاتی مادی انسان در حال شدن است که هنوز جاندار نشده یا جاندار است اما (قابلیت قرار گرفتن جن را در خود ندارد). تمامی این برداشت ها را از آیات قرآن گرفته ام ولی جن طبق آیات قرآن با انس می تواند تشکیل یک موجود زنده بدهد، که به آن اشاره میکنیم. بنابراین نتیجه می گیریم جان با انس مجموعه بی جان است ولی جن با انس مجموعه جاندار است. موضوعی که در آیات زیر آن را ثابت می کنیم.
ابتدا این موضوع که جان و انس با هم موجود زنده نیستند ( خصوصیات کامل جاندار بودن را هنوز کسب نکرده اند)آیه ای در قرآن است از آیه زیر میتوان این موضوع را استنباط کرد که جان و انس بصورت جداگانه ماهیت وجودی آنها طوری است که نمی توانند گناه کنند.
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ. در آن روز از گناهان انس و جان سئوال نمی شود. یعنی یا جاندار نیستند والجآنَّ خلقنه من قَبلُ (قبل از خلق اولین نطفه حیات بوده است پس جاندار نیست) – یا جاندار هستند (مثلا باکتری ها اولیه حیات از صفت جانداری فقط تکثیر پذیری را داشتند) و قابلیت گناه ندارند. بسیاری از مفسرین باستناد آیه عْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ –این آیه را چنین تفسیر می کنند که سیمای گناهکاران جرم آنها را ثابت می کند و نیاز ندارند از گناهشان سئوال شود ولی خداوند متعال درسوره صافات آیه 44 و92 حجر قسم یاد می کند که از همه سوال می شود خداوند خلف وعده نمی کند. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ - فَوَ رَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ- قسم به رب تو که ازهمه سوال(ازاعمال) میشود.
بنابراین آیه عرف المجرمین بسیماهم با توجه به قسم خداوند در این آیه موضوعیتی ندارد. در بسیاری از آیات چهره مومنین را به نور و گناهکاران را بی نور می داند ولی در قیامت همه بلا استثناء همه اعضای آن ها بر علیه آنها شهادت می دهند و سوال می شوند و این تنها این آیه است که می فرماید از جان و انس سئوال نمی شود و دلیل خاص خود را دارد. بعلاوه در آیه زیر جان و انس را که کلی خطاب می کند از گناه آنها یا مجرم بودنشان صحبتی نکرده. در ثانی مفسرین محترم توجه به کلمه جان نکرده اند و آنرا با جن یکی گرفته اند.
إِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ- فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ- فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ-زمانی که سماء زمین شکافته میشود و حیات بر چیده می شود و پس از آن قیامت برپا می گردد از گناهان جان و انس سئوال نمی شود. اینجا جان و انس را کلی میفرماید نه یک جان و انس مشخص، یعنی این دو ماهیتا دلیلی بر گناه آنها وجود ندارد همانطور که در بالا اشاره شد. دقت فرمائید سخن از جان است نه جن. دو آیه معروف دیگری هم بیان کنیم درباره قاصرات و مقصورات و جان-فيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ-در جهان دیگر قاصرات وجود دارند که دست هیچ جان و انس به آنها نرسیده- تا کنون تنها یک تفسیر بر این آیه بیان شده که با منطق قران سازگار نیست.
قاصرات و رابطه آن با جان
قاصرات را زن و دلبر فرو هشته و زیبا معنی کرده اند که محصور نگه داشته شده اند ؟ استغفرالله خداوند می ترسید آنها گناه کنند چون در قدیم (پیش از اسلام) زن ها را نمی گذاشتند بیرون بروند و آن ها را حبس می کردند تا گناه نکنند، آیه را این چنین معنی می کردند. هیچ جن و انسی با آنها یطمثهن نکرده اند. یعنی کامروائی نکرده اند. ( تمامی مفسرین و مترجمین جان را مترادف جن گرفته اند و از دید کامروائی جنسی از زن آن را بررسی کرده اند و این بنای بسیاری از تخیلات ذهنی شده که مثلا جن هم مانند انسان زن و بچه دارد و زاد و ولد می کند و فکر نکرده اند جن با ماهیت آتش چگونه میتواند با انس مادی کامروایی داشته باشد حال که ظاهر آیه را برا ی ترجمه در نظر میگیرند، چطور متوجه این موضوع نشدند که آتش چگونه میتواند با زن محصور شده کامرایی داشته باشد؟ جان و انس مجموعه مستقل از هم و بی جان هستند. وارد جزئیات غیرمنطقی این معنی نمی شویم و به برداشت خود را از این آیه بسنده میکنم. قاصرات معنی دیگر آن جایگاه است جایگاهای محصور و حفاظت شده از جان و انس. بنابراین معنی آیه می تواند این هم باشد. در آن جهان جایگاه هائی وجود دارند که جان و انس تماسی با آنها نداشته اند. واکنش شیمیایی که از ماده و انرژی تشکیل شده با آنها تماسی نداشته اند. مثلا فرسایشی در کار نبوده و واکنشهای شیمیایی هم بر آن ها اثر نکرده و انس، ویروس و باکتری آن را آلوده نکرده و غیره.(در قسمت دوم این مقاله به تعریف جان و انس میپردازم تا حقایق روشن شود مثلا باکتری) به استناد آیات قبلی جان و انس بی جان هستند. یا جان دارند ولی قابلیت گناه ندارند مانند باکتریها ساختار اولیه بشر. به استناد آیات قرآن به این موضوعات خواهیم رسید. صرفا برای تشحیذ ذهن است تا به آنها بپردازم. دقت فرمایید انس در سه دوره طولانی به صورت ویروس و باکتری حاکمیت زمین را در اختیار داشته و دارای ژن ناقص بوده و امروزه بحث دانشمندان زیست شناسی این است که آیا این ها معیار های جانداری را دارند یا خیر قرآن می فرماید دارد ولی ناقص است. قاصرات الطرف لم یطمثهن انس و لاجان
با این تعاریف قرآنی جان چیست. ابتدا جن هم بررسی کنیم و نتایج بررسی خودمان را با آخرین دست آورده های علم روز مقایسه کنیم تا واقعیت جن و جان و انس و انسان را کشف کنیم. جان چه میتوانند باشند. جان 7 بار در قرآن آورده شده دو بار به عنوان عصای حضرت موسی که معنی ماربزرگ میدهد و 5 بار آیات ذکر شده در بالا. نتایج زیر را درباره جان می توان از قرآن استنباط کرد. اول جان از جنس نوعی انرژی است و قبل از سلول اولیه حیات یا تک سلولی بدون هسته غیر هوازی و بدون غشاء هسته ای خلق شده ، بی جان است و با انس نمی تواند شراکت داشته باشد و انس هم تا اینجا بی جان است. به دلیل طولانی شدن مطلب ادامه آن را در مقاله - جن و جان از خرافات تا واقعیت قرآنی-قسمت دوم جن و انس ملاحظه فرمایید که مقوله کاملا جدا ازهم هستند و در پایان مقاله دوم داده های خودمان را از قرآن با علم روز مقایسه میکنیم تا ماهیت جان و جن، انس و انسان را کشف می کنیم .از خوانندگان محترم درخواست میشود هر نظر انتقادی، ایرادی و نفی موضوعات دارند برای تجدید و اصلاح یا دفاع از آن ما را مستفیض فرمایند. نظرات عینا و پاسخ آنها درج میشود. سید محمد تقوی اهرمی 29/1/1397-مصادف با اول شعبان 1439 ویرایش جدید خرداد1399-ویرایش جدید شهریور 1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)
- توضیحات
- بازدید: 4837
مقدمه نوشتار
ملائکه در بدو خلقت انسان و در مرحله نفخت من روحی به فرمان خداوند به بشر ساختار انسان در حال شدن سجده می کند و جزء فطرت ذاتی او قرار می گیرد. سجده به معنی تسلیم امر خداوند قرار گرفتن است. وقتی در آیات قرآن در موضوع سجده تمامی اشیاء به خداوند نگاه کنیم این مفهوم را در می یابیم که هرچه بر فطرت خدائی استوار باقی مانده در تسلیم امر خدا است در حقیقت سجده او را به جای می آورد و سجده نماد تسلیم خواسته باری تعالی است. زمانی که خداوند به ملائکه فرمان می دهد به بشر سجده کنید یعنی در ذات او و جزء فطرت او قرار گیرید. ملائکه اسباب و قوانین و امر خدا هستند که ساختار مادی شیی را برپا میدارند. پیوند مولکول ها که بر اساس نیروهای مختلف صورت می گیرند از جنس انرژی هستند در ذات انسان نهادینه می شوند و میلیارد ها ملائکه ساختار جسمی انسان را نگه میدارند. ساختار انسان از ماده و انرژی تشکیل شده و انرژی هم نیرو های نگه دارنده ساختار ماده است دو پدیده مهم از بدو مرحله سویته به امر خداوند و همزمان با نفخ من روحی در ذات انسان قرار می گیرند.
و النفس و ما سویها، فالهما فجورها و تقویها، فجور و تقوا می شود جزء خصیصه ذاتی نوع بشر ولی همراه تکامل جسمی بشر راه رشد و تکامل را می پیماید تا در انسان تکامل یافته بروز دهد یا به عبارتی فعال شود. این برنامه ریزی خداوند است. این دو جزء نفس انسان قرار می گیرند. تقوا باز گشت به فطرت خدایی و فجور مقابل تقوی فرار از فطرت خدایی است. قسم به نفس هنگامی که سویته می شود و در آن روح خداوند قرار می گیرد.
سوی و سویته از نظر قرآن یک مرحله مهم در سرنوشت خلقتی انسان است. به آیات 9 الی 11 سوره سجده توجه فرمایید
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ - ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ –
خداوند کلیه شرایط را برای خلقت انسان فراهم و خلق کرد و سپس خلقت او را از طین آغاز نمود و نسل بعد از آن را از آب کم قرار داد و سپس آن را سویته کرد و از روح خود در آن نهاد و بعد از آن گوش و چشم و قلب را برای او در آن قرار داد. اولین نطفه کامل حیات را خداوند نفس واحده نامیده که کلیه جانداران از آن ایجاد شده اند. نفس که سوی می شود روح در آن نهاده می شود فالهما فجورها و تقویها به مقاله نفس واحده اولین تک سلولی خلق شده در زمین مراجعه فرمایید. علقه نفس واحده است که سویته می شود و هم زمان با تکامل ژن و شروع توارث روح به عنوان امر خداوند در آن قرارمی گیرد.
أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَى ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى-ایا انسان گمان میکند بی هدف رها میشود آیا او نطفه تقدیری نبود که مقدرمیشود و سپس علقه بود، پس خلق میشود و سوی(در دوره زمان بر تکامل سر و سامان می گیرد) می گردد پس در آن جنسیت نر و مادینگی قرار می گیرد. ذکر وانثی معنی نر و ماده میدهد که ظهور آغاز توارث درعلقه را میرساند. بنابراین کلمه سوی و سویته یک مرحله خاصی در خلقت انسان است و بهتر است از خود کلمه در بیان خلقت انسان استفاده شود. بنابراین سویته مرحله شکل گرفتن حیات در کره زمین است و از آنجائیکه هدف ایجاد حیات در زمین از نظر قرآن خلقت انسان است، سویته یک مرحله مهم در سرنوشت خلقتی انسان است. علقه در جنین وجود ندارد، علقه و مضغه مراحل روند تکامل حیات در زمین اولیه است. این از تصورات کهن بر باور ما نشسته است و با علم روز مطابقت ندارد. به مقاله مراحل رشد جنین و واقعیت قرآنی مراجعه فرمایید.
تکامل ژن و نهادینه شدن جنسیت نر و ماده برای امر توارث که همزمان است با نفخه من روحی روح خدا در علقه نهادینه میشود برای کنترل تکامل موجودات تا آدم انسان تکامل یافته. حال زمان سویته از نظر علم زیست شناسی که مقارن است با سجده ملائکه به بشر چه موقع است.
زمانی است که امر خداوند در سماء زمین یا هفت طبقه جو زمین که پایه و اساس حیات است استقرار می یابد. یعنی شروع تکامل موجودات پرسلولی از علقه یا تک سلولی هسته دار با غشاء سلولی و DNA کامل. سماء زمین که هفت جو زمین است خلق می شود و آرامش در زمین حکمفرما و درجه حرارت زمین تثبیت و جو شفاف می شود که برای رشد موجودات پرسلولی لازم است. آیات 9 الی 12 سوره فصلت وقوع این حادثه را دقیقا اعلام کرده است. به مقاله خلقت انسان با نگاهی جدید و مطابقت با علم روز- پیش نطفه مراجعه فرمائید
فاصله زمانی سجده ملائکه به بشر و به آدم
قرآن در دو سری آیات به سجده ملائکه و امتناع ابلیس از فرمان خداوند اشاره شده. کمتر کسی به این مورد توجه کرده است. ابتدا فرمان سجده به بشر و دوم فرمان سجده به آدم آن هم در دو فاصله زمانی بسیار طولانی در حدود یک و نیم میلیارد سال. این موضوع را می توان براحتی از آیات فهمید. مرحله نفخه من روحی یک مرحله مهم در خلقت انسان است. نطفه و علقه (هر دو نطفه اولیه حیات هستد اولی ساده و دارای ژن تک رشته ای تکامل نیافته RNA و دومی دارای ژن تکامل یافته DNA . اولین نطفه تک سلولی از حما مسنون و در صلصال که نطفه امشاج است با ژن ناقص RNA بیرون می آید که نیاز به تکامل تا ظهور DNA دارد و اولین تک سلولی هسته دار با غشائ هسته ای و ژن کامل علقه است که روح و امر خداوند برای فرماندهی ژن در آن قرار میگیرد. این مطالب دقیقا از آیات قرآن استنباط میشود که شرح می دهم. فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي و مفهوم واقعی آن در قرآن
مرحله اول سجده ملائکه به بشر وزمان وقوع ان
آیات 5 الی 8 سوره سجده پروسه خلقت انسان از یدبرا لامر من السماء الی الارض شروع می شود و تا نفخ من روحی ادامه می یابد و در سوره ص هم در همین مرحله به ملائکه خطاب می شود به بشر سجده کنید. هنوز آدم مطرح نیست. در تمامی مراحل خلقت انسان در قرآن هیچ اشاره ای به آدم نمی شود، تنها در زمان تکامل و بیرون آمدن از ذریه قوم الاخرین به او به عنوان اولین انسان تکامل یافته از ذریه قبل اشاره می شود.
یدبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ –امرخداوند از سمائ به زمین تدبیر میشود و این امر در روزی که مقدارش هزارسال از سال هایی که شما محاسبه میکنید بر گشت داده میشود. سماء در این آیه آسمان زمین است و امر خداوند فرمان الهی است که قوانین طبیعی هستند که حیات در زمین را به وجود آورده اند. (پایان حیات در زمین یک دوره هزارساله است ،همین سال که ما حساب میکنیم) روزهای هزار و پنجاه هزاردر جهان مادی است.
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ –خداوند است که همه چیز را به نحو احسن خلق کرد و سپس خلقت انسان را از سنگ رس آغاز کرد و سپس نسل بعد از آن (بعد از بداء خلق من طین ) را از مشتقات و یا رسوب در آب کم قرارداد ( که همان حما مسنون در صلصال است)- ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ-سپس آنرا سوی کرد و در آن روح خود را استقرار داد و برای شما گوش و چشم و قلب در آن قرار داد ولی کمتر کسی شکرگذاراو است. زمان این آیات از یدبر الامر من السماء الی الارض شروع می شود و تا سویته و نفخ من روحی ادامه داشته است. براساس آیات 9 الی 12 سوره فصلت حیات در کره زمین از خلقت زمین در دو دوره و ایجاد پوسته جامد رواسی بر آن و پیدایش اقوات یا غذای بیولوژیک در چهار مرحله روی پوسته جامد و سپس ثم الستوی الی السمائ تا وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا که همان - یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ است، ادامه مییابد. ابتدای خلقت هفت جو زمین و قبل از-َزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ-یعنی شفاف شدن جو زمین که براحتی نورستارگان از روی زمین قابل مشاهده شدند، بشرمراحل اولیه خلقت خود را میگذراند و درمرحله سوی یا سویته روح خداوند در آن قرار می گیرد. اعضاء بدن گوش و چشم و قلب بعد از نفخ من روحی و در زمان طولانی پروسه تکامل در آن قرار داده می شود. به آیات زیر توجه فرمایید.
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ
وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
آیات 9 الی 12 سوره فصلت پیدایش زمین از جدا شدن از توده ابر خورشیدی را شرح می دهد تا ایجاد هفت آسمان از سماء یکپارچه آن ( در زمین اولیه). مراحل زمانی این آیات بر اساس آخرین یافته های علم زیست شناسی حدود سه میلیارد سال طول می کشد. ابتدا اولین نطفه که نطفه امشاج است یا تک سلولی اولیه حیات که دارای RNA ژن ناقص بوده ایجاد و پس از سه دوره ظلمات پانصد میلیون ساله در زمین اولیه حاکم می گردد که برای حیات ضروری بوده است و سپس نخستین تک سلولی هسته دار با DNA کامل که به تعبیر قرآن علقه است خلق می شود به مقاله خلقت انسان با نگاهی جدید و مطابقت باعلم روز- علقه مراجعه فرمایید. آغاز پیدایش تمامی موجودات زنده از این علقه بوده است و در این مرحله فرمان خداوند به عنوان روح یا امر خدا در ژن حیات موجودات زنده استقرار می یابد. علقه نفس واحده است.
ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن روحه و این مرحله بسیار مهم درسرنوشت خلقتی انسان است که خداوند به ملائکه فرمان میدهد به این هسته اولیه خلقت بشر سجده نمائید. علقه یا تک سلولی هسته دار با DNA کامل در پایان پیدایش هفت آسمان جو زمین و شفاف شدن و آرامش و اکسیژن دار شدن آن که لازمه ادامه حیات این تک سلولی تا تکامل بسوی بشر تکامل یافته که آدم باشد یعنی حدود 1/5 میلیارد سال بعد که خداوند ملائکه را مجددا خطاب میکند من می خواهم در زمین خلیفه ای برای خودم قرار دهم. نمی فرماید میخواهم آدم را خلق کنم. آدم خلق شده، تکامل یافته و در بهشت بی خیالی روزگار خوشی را میگذراند و این جا با یک جهش تکامل فکری و عقلی علم آگاهی و اختیار را دریافت می کند که از اسماء الهی است. به آدم اولین انسان تکامل یافته تبدیل می شود. یک جفت انسان تکامل یافته از ذریه آخرین قوم برگزیده می شوند و این نشاء آخری در تکامل انسان است. آدم انسان تکامل یافته است مرد و زن نیست پیامبر نیست. انسان تکامل یافته با همسرش برگزیده شده از ذریه آخرین نسل و خداوند شاهکار خلقت خود را برمیگزیند هنوز هیچ نمی دانند، طرز لباس پوشیدن، رفتار و کردار آنها را تذکر می دهد و شرمگاه خود را به پوشانید .شیطان که همان عامل اختیار است در درون آنها قرار داده شده و در تمثیلی آنها را از این نفس وسوسه گر برحذر میدارد. آیات متشابه و سمبولیک هستند. ظاهر آیات تشبیه است نیاز به تاویل دارد.
در این آیات مرحله اول و تمامی آیات خلقت انسان از نطفه، ماء مهین، حما مسنون و صلصال اشاره ای به آدم نیست (یعنی وجود نداشته است و در حال خلق شدن بوده) ومیفرماید قصد دارم بشری خلق کنم وقتی آن را سامان دادم و از روح خودم در آن دمیدم آن را سجده کنید .اینجا ابلیس امتناع می کند و در مرحله دوم هم امتناع میکند. آیه اول سوره دهر به این واقعیت اشاره می فرماید که انسان در حال خلق شدن است.
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا- إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا.براساس شیوه بیان آیات خلقت انسان شروع خلقت همان خلقت است. خداوند ابتدا خلق میکند و سپس سوی یا پرداختن به آن، خلق فسوی خلق می کند و سپس به آن می پردازد. قدر فهدی قدر با فتحه و تشدید دال برنامه ریزی معنی میدهد. برنامه ریزی می کند و سپس آن را به مقصود راهنمائی میکند. همه این ها معنی عامل زمان در پروسه خلقت است. نظرات کهن هزار سال در باره خلقت انسان و آدم پرده بر فهم و ادراک ما از آیات قرآن انداخته و راه تفکر و تعقل را مسدود کرده است. در دنباله آیه شریفه یدبرا لامرمن السمائ الی الارض آیات زیر آورده شده. حال با این دید به آیات نگاه کنیم.
یدبِّرُ الأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ - ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ- یدبر الامر از سماء تا زمین حیات است که در یک دوره هزار ساله برچیده می شود
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ- ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ خدای دانای غیب و شهاده و او کسی است که همه چیز را برای خلقت حیات فراهم و خلق کرد و خلقت انسان را از طین آغاز کرد و سپس نسل بعد از آن را از رسوب آب چکیده ای و درآب کم قرار داد و سپس آن را سویته کرد ( سر و سامان داد از ویروس اولیه که از لایه سنگرس بیرون آمد به تک سلولی تکامی یافته تبدیل کرد این سویته کردن است) و روح خود را در آن مستقر کرد و برای شما اعضای بدن در آن قرار داد.
مرحله سواه و نفخ من روحی یک مرحله مهم در خلقت انسان است و در زمان خاصی اتفاق افتاده است. بنابراین در آیاتی که سویته و نفخ من روحی آمده در یک زمان خاص رخ داده است. از جمله آیات زیر26 الی 31 سوره حجر
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ- وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ- وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ- فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ- فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ- إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ-
در حقیقت انسان را در صلصال و از حما مسنون خلق کردیم و جان را قبل از آن از آتش بی دود آفریدیم و خداوند به ملائکه فرمود من بشری را از حما مسنون و در صلصال خلق می کنم (قصد دارم خلق کنم)- پس وقتی او را سویته کردم و از روح خودم در آن قرار دادم به او سجده کنید. تمامی ملائکه سجده کردند. اینجا نفس بشر سواها می شود همان نفسی که تمامی موجودات زنده و خود انسان از آن پدید می آیند. کلمات سوی، سواها و سویته به معنی شکل گرفتن نفس واحده است.8 آیه اول سوره شمس هم این موضوع را اثبات میکند.
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا- وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا- وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا- وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا- وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا- وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا- وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا- فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
قسم به خورشید و نورافشانی آن و به ماه که از نورافشانی خورشید تبعیت میکند و قسم به روز که نور خورشید را آشکار می سازد و به شب که آن نور را می پوشاند و قسم به آسمان که آنرا بنا ساخت(سماء زمین) و قسم به زمین که آن را بگستراند(برای ایجاد حیات) و قسم به نفس که آن را شکل دادیم (سواها ) و سپس در آن تقوی و فجور را نهادینه کردیم. تمامی قسم ها به نفس و قراردادن تقوا و فجور در آن برمیگردد. در این نفس که می تواند بر اساس آخرین یافته های علم زیست شناسی تک سلولی هسته دار با غشاء هسته ای کامل( قرار مکین) و DNA تکمیل شده که روح خداوند در آن قرار می گیرد و فرمان بسوی تکامل برتر را نظارت میکند. روح دستور نرم افزاری خداوند در ژن اولیه موجودات است که خلق کرد و فسوی کرد قدر فهدی برنامه ریزی کرد و هدایت آن را بر عهده گرفت. هدایت موجودات به سوی تکامل برتر است. از آیات زیر چنین برمی آید که در نفس واحده هنوز اعضاء بدن موجودات درست نشده.
ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ.اینجا سمع وابصار وافئده اعضای بدن هستند که بعدا در ان جاعل می شود. اگر نفس واحده را آدم فرض کنیم. با آیه انا خلقناکم من ذکر و انثی در تناقض است ما شما را از نر و ماده آفریدیم. اگر ما از آدم خلق شده باشیم باید آیه بفرماید ما شما را از یک نر آفریدیم؟ به مقاله علقه همان نفس واحده در قرآن است مراجعه فرمائید. حال به مرحله دوم می پردازیم .در مرحله دوم آدم جای بشر را میگیرد.
مرحله دوم سجده ملائکه به آدم
آیات سوره بقره 29 الی 38
در مرحله اول و دوم سجده ملائکه هر کدام با یک آیه مهم شروع می شود که اصلا مورد توجه تمامی مفسران قرار نگرفته در صورتی که این آیات نکات مهم کلیدی این وقایع سرنوشت ساز در سرنوشت خلقتی انسان است. شرایط زمانی و مکانی را اعلام می فرماید. به آیات زیر توجه فرمایید.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ
فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
آیات فوق با آیه 29 شروع می شود که می فرماید: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ- خداوند است که در زمین تمامی شرایط برای (خلقت حیات را فراهم کرد) و سپس به آسمان زمین پرداخت و از آن هفت آسمان بیرون آورد و او به تمام جهان مادی دانا است. این آیه کلید رمز آیات بعدی است که متاسفانه مورد توجه مفسرین محترم قرار نمی گیرد. چرا خداوند قبل از شروع سجده ملائکه به این آیه پرداخته است در متن آن توجه فرمایید. همه امکانات حیات را خداوند در زمین مهیا و خلق می کند و سپس به سماء زمین می پردازد و آن سماء را به هفت سماء تبدیل می کند، زمان از ابتدای خلقت زمین تا برنامه ریزی ایجاد هفت آسمان زمین و تکامل موجودات نزدیک به 3/5 میلیارد سال گذشته است. آیات 9 تا 12 سوره فصلت مفهوم این آیه را بیان می فرماید-چگونگی روند پیدایش حیات در زمین اولیه از نظر قران
زمین مراحل اولیه خود را در 3/5 میلیارد سال طی کرده حیات شکل گرفته هفت آسمان خلق شده و این جو زمین تا دوره ما انسان ها ادامه داشته است حدود یک میلیارد سال بعد از آن و آدم در این دوره یعنی در آخر آن حدود پنجاه هزار سال قبل از نسل قبل از خود که انسان های تکامل نیافته مانند نئاندرتال ها بودند و فساد می کردند و خون می ریختند با جهش تکاملی قابلیت دریافت اسماء الهی را پیدا می کند و عنصر اختیار بوی عطا می شود و در بوته آزمایش الهی قرار می گیرد.اینجا تکامل آدم در شرایط جوی مساعد انجام می شود. آدم واقعیتی دگرگون شده در قرآن قسمت دوم
خداوند ملائکه را خطاب قرار می دهد که من می خواهم در زمین جانشینی قرار دهم گفتند کسی را در زمین جانشین قرار می دهی که ظلم و فساد و خونریزی می کند. در صورتی که ما تو را تسبیح می کنیم خداوند فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید. سپس خداوند از علم خود به آدم آموخت و این اسماء را به ملائکه ارائه داد و فرمود اگر راست می گویید این اسماء را بمن بگویید ملائکه گفتند منزهی تو ما فقط همان دستوری که به ما یاد داده ای چیز دیگری نمی دانیم. پس از آن خداوند به ملائکه امر می فرماید به آدم سجده کنید همه سجده کردند جز ابلیس که از کافران بود یک بار هم در مرحله اول امتناع کرده بود.
خطاب شد به آدم که با جفت خود در بهشت سکنی کنید و بهره مند شوید ولی به این درخت نزدیک نشوید و شیطان آنها را گول زد و از بهشت اخراج و در زمین جای گرفتند. اشاره آیات به تکامل یافتن او است که با یک جهش تکاملی آگاهی و اختیار در او قرار گرفت. آگاهی علم است، خلاقیت است مدیر بودن است، قدرت بیان است و خواندن و فکر کردن و تعقل ورزیدن همه این ها در درون او نهادینه کرد تا رشد کند و برای نخستین آزمایش فرمان داد وارد بهشت شوید. خلیفه قرار گرفتن مربوط به بنی آدم تا به امروز است. نفرموده خلیفه خودم قرار می دهم بلکه آدم را جانشین نسل قبل از او ( انسان هایی که منقرض شدند و آدم به عنوان انسان هوشمند در زمین جانشین شد) قرار می دهد. خداوند در حیات زمین به جانشین نیاز ندارد و خود در همه جا حضور فعال دارد. قبل از آن هم در زمین بود ولی مسئولیت نداشت علم نداشت و به صورت تکامل نیافته همراه هم نوعان خود با زندگی طبیعی مانند هر جانور دیگر به شکار و کشتن یکدیگر می پرداختند. اشاره ملائکه تاریخچه زندگی بشر را قبل از جهش تکاملی بیان می فرماید.
کلمه آدم فقط در زمان جهش تکاملی از نسل قبل بکار برده می شود و دیگر از آدم نام برده نمی شود و به جای آن بنی آدم مورد خطاب قرار می گیرد. در سوره اعراف بلافاصله بعد از هبوط آدم خداوند با بنی آدم پیمان می بندد و در چندین آیه راه رسیدن به تقوا و پرهیز از فجور را به بنی آدم تذکر میدهد. آیات 24 الی 34 اعراف مراجعه فرمایید.
انسان می توانست تا آخر بقاء انسانیت در بهشت مادی بدون گرفتاری های معنوی از نعمت های الهی بهره مند شود ولی از اولین آزمایش سالم بیرون نیامد و عامل اختیار با ابزار خواسته نفسانی او را متمرد کرد و خود را از آن بهشت مادی محروم کرد و در زمین همان جایی که بود روش زندگی او در زمین تغییر کرد. اینجا ابلیس هم نشین او می شود. حسد ورزی، منافع طلبی، حق کشی، ظلم برای منافع شخصی، دروغگوئی و غیبت، دشمن یکدیگر بودن، اختلاس، چپاول بیت المال، شایع پراکنی، مقام و ثروت اندوزی و بلاخره اسراف که خشم خدا را در پی دارد عواملی هستند که ابلیس در خواسته نفسانی او تزریق و او را از صراط مستقیم و راه تقوا دور می کند. اشارات فوق تشبیه است و آیات متشابه و ظاهر آیات منظور خداوند نیست. بی مسئولیتی و تنها خوردن و خوابیدن و نیاز خود را با شکار فراهم کردن نوعی زندگی ایده ال برای حیوانات و انسان های قبل از ظهور آدم. نشانه های تکامل معنوی در نئاندرتال ها مشاهده شده ولی تکمیل نشده بود که آدم با یک جهش تکاملی به شرایط انسان هوشمند شدن می رسد و خداوند او را از بین نسل قبل بر می گزیند. خداوند بنی آدم را نحت نظارت خود به رشد معنویت با فرستادن پیامبران راهنمائی می کند. عنصر تفکر،تعقل، تدبر، قدرت بیان، اختیار و خلاقیت او را برای فتلقی آدم من ربه کلمات آماده نمود.
ملائکه اعتراض می کنند که این بشر که تو می خواهی خلیفه قرار دهی وحشی است خون ریخته و فساد کرده. جمله زیبایی پر از مفهوم علمی. آدم از درون این بشر های تکامل نیافته با جهش تکاملی فکری و عقلی بر انگیخته می شود. در تمثیل فوق ابتدا خداوند به آدم اسماء را یاد می دهد ( در جهش فکری به قدرت خداوند پایه علم و آگاهی و اختیار در او نهاده می شود) و همین را به ملائکه عرضه میدارد و می فرماید حال بگویید این اسماء چه بود ملائکه فقط علم آن ماموریتی که انجام میدهند را دارند ولا غیر. باید توجه داشت این آیات متشابه است و ظاهر آیه معنی آیه نیست تاویل آن را باید بیرون آورد. ما ظاهر آیه را چسبیده و اصل آن را به فراموشی سپرده ایم.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ- و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را بر گرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين (امر) غافل بوديم.
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ- ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.در این آیه به وضوح می فرماید آدم و نوح و ابراهیم و همه از ذریه بعضی دیگر بیرون آمدند. مسلما شامل آدم هم می شود یعنی آدم هم مانند نوح وآل عمران و آل ابراهیم از ذریه دیگری به وجود آمد ند که در قرآن میفرماید-
کَما أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّهِ قَوْمٍ آخَرینَ. این ایات دلیل محکمی است که آدم از بشر قبل از خود به وجود آمده و طرفه العین به وجود نیامده.
نتایج بحث فوق
آیات 10 الی 26 سوره اعراف نکات ظریفی دارد که به همین مرحله دوم تعلق دارد و ابلیس و شیطان را از هم تفکیک کرده و تمامی این آیات حالت سمبولیک دارند و در قالب تمثیل بیان شده است. مطالب مهم و کلیدی در این آیات عبارتند از.
وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ
در زمین جای گاهتان دادیم-تمامی این اتفاقات در خلقت انسان در زمین بوده است اینکه برخی تصور می کنند که آدم در بهشت خارج از زمین بوده و بعد از هبوط به زمین آمده درست نیست و آیه بعدی می فرماید
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ-در حقیقت ما شما را در زمین سکنی دادیم و شما را خلق کردیم (در مرحله اول زمان سویته و نفخ من روحی) و سپس صورتگری کردیم (اعضای بدن تکامل یافتند و صورتگری شدند) و پس از آن به ملائکه خطاب شد به آدم سجده کنید و ابلیس امتناع کرد. اینکه خداوند ابلیس را از مقام خود خلع می کند و ابلیس هم می گوید حال که مرا معزول کردی من هم تمام بندگان تو را (بنی آدم را) اغفال می کنم و اکثر انسان ها را گمراه می کنم ،ابلیس نیرویی است که انسان را از صراط مستقیم راه تقوا دور می کند . بعد از این واقعه یعنی نهادینه شدن اختیار در بنی آدم به آدم و زوج او ابلاغ می شود در بهشت سکونت کنید و از نزدیک شدن به درختی منع می شوند. به نوشتار-آدم واقعیتی دگرگون شده در قرآن قسمت دوم مراحعه فرمائید.
اینجا شیطان آنها را وسوسه می کند و به درخت نزدیک می شوند و در می یابند که لخت هستند. این همان آگاهی است که در آدم با جهش تکاملی هویدا و آشکار می شود و در می یابند که شرم گاهشان پوشیده نیست. عنصر آگاهی، فهم و شعور یا جهش تکامل فکری را می رساند. خواسته نفسانی و اختیار باعث سر پیچی از دستور خداوند است. هدف خداوند گزینش انسان با اختیار و آگاهی که راه رسیدن به تقوا را طی کند. خداوند با بنی آدم پیمان می بندد که برخی کارها را انجام ندهد که در آیات 26 الی 38 سوره اعراف مفاد این پیمان نامه آورده شده که توسط بنی آدم نقض می شود.
تمامی آیات به صورت تمثیل و متشابه بیان شده باید مفهوم را از آن استخراج کرد البته با ابزار علم روز و مقایسه با آن. سید محمد تقوی اهرمی-اول فروردین 1397- ویرایش جدید خرداد 1399 آخرین ویرایش اردیبهشت 1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)